بعضى آلات « 1 » حرب ؛ مگر صحابى بوذ « 2 » درويش كه « 3 » هيچ چيزى « 4 » نداشت غير از سه دانه خرما و يكتا نان جوين و او پير و عيالمند بوذ و آن مقدار قوت عيال او بوذ ؛ برخاست و آن محقّر را به نزد پيغامبر آورد و شرمنده بنشست ؛ اصحاب را خنده گرفته بخفيه مىخنديذند ؛ مصطفى دريافت كه او را مىخندند ؛ فرموذ كه از عالم غيب بشما اسرار بگويم ؟ جملهء صحابه ثنا كردند كه بلى يا رسول اللّه ؛ فرموذ كه حق تعالى پردهها را برداشت و ديذم كه جملهء مالهاى شما را به يك طرف ترازو نهاذند و آن سه دانه خرما و نان جوين او را به يك طرف ديگر و آن محقّر بر همه زياده آمذ ؛ همگان سر نهاذند و سير سرّ مصطفى را تحسينها داذند و از سبب اين سرّ « 10 » بازپرسيذند ؛ فرموذ كه « 11 » براى آنك آن درويش از سر چيزى برخاست كه غير آن چيزى نداشت كه السّخىّ بما ملك و باقى اصحاب را هم بقيّهء مال مانده است و فرموذ كه القليل عند الجليل كثير ، چه يك دانهء حقير را به زمين دفن مىكنند ، و به خذاى سپارند حق تعالى آن يك دانه را درختى مىكنذ كه چندين دانههاى ميوه مىدهذ بىحدّ ؛ براى آنك آن را به خذا سپردند ؛ پس داذنى را بدرويش و بندهء حق را « 16 » بايذ داذن ، كه به خذا سپردن آنست كه الصدقة تقع فى يد الرّحمن قبل أن تقع فى يد الفقير ،
إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ
( 9 / 61 ) ؛ همانا كه فقراى مهاجر و انصار شاذيها كردند و خوشيها نموذند ؛ ازين شاذى هر دو فقيه بنده و مريد شذنذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) آلاتZB: آلتK- -
( 2 ) بوذZK: + وB- -
( 3 ) كهZK: -B- -
( 4 ) چيزىZK: چيزB- -
( 10 ) سرّBK: -Z- -
( 11 ) كهBK: -Z- -
( 16 ) حق راKB: حقZ