تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
مىروذ ؛ درين « 1 » ميان مثالى و حكايتى فرموذ كه مرا در جوانى يارى بوذ در در دمشق كه « 2 » در درس هدايه شريك من بوذ ؛ آخرالامر او را در ملاطيّه قاضى كرده بوذند ؛ مگر بهاذر نامى ملاطيّه را بستذ و شهر را غارت كرده « 3 » مال اين قاضى را بردند ؛ عاقبت فرموذ كه او را خصى كنند و خايه‌هاش را بيرون آرند ؛ قاضى گفت : اى « 5 » امير كبير ! ايّدك اللّه بروح منه هرچه اينجا حاصل كرده بوذم بردند و در دست من هيچ نماند و اين خايها را « 7 » من از ولايت خوذ بهم آورده‌ام ، چرا مىبرّند و چرا مىبرند ؟ امير را خوش آمذ و او را كما كان عزيز « 8 » داشته دلداريها فرموذ و منصب قضا را بازداذ ؛ تا بدانى كه آن مردى و مردمى آدمى كه مىگويند « 9 » اعتقاد راست « 10 » اوست كه از ولايت قديم الست با هم آورده است و باز بعالم قديم با هم خواهذ « 11 » بردن ؛ جهدى مىبايذ كردن كه در صحبت سستان طريق مردى را به باذ داذه عنّين نشوند تا از ابكار جنّت محروم نمانند شعر ( رمل )
مردى آن مرديست نى ريش و ذكر * ورنه بوذى شاهِ مردان كيرِ خر هركه نامردى كنذ در راهِ دوست * رهزنِ مردان شذ و نامرد اوست
( 3 / 219 ) همچنان « 17 » ولد فرموذ كه پيوسته جدّم مولاناى بزرگ عظّم اللّه ذكره با مريدان و اصحاب خوذ وصيّت مىكرد كه فرزندم . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 208 ) 87 بB80 آK153762 , I , H ; 033 , I , T
( 1 ) درينKB: درZ- - ( 2 ) كهZB: -K- - ( 3 ) كردهZK: كردB- - ( 5 ) اىZK: -B- - ( 7 ) خايها راBZ: خايهاK- - ( 8 ) عزيزKB: عزيزىZ- - ( 9 ) مىكويندZK: + وB- - ( 10 ) راستZK: درستB- - ( 11 ) خواهذZ: خوذK( 17 ) همچنان . . . ص 302 / 16 او بوذه : مؤلف يا راوى ذرين روايت اشتباه كرده است ، زيرا كه وفات شمس الائمهء سرخسى در ميان 483 - 500 ه / 1090 - 1106 است ( ر . ك . بهnnamlekcorB , G، ج 1 ، ص 460 ،S، ج 1 ، ص 638 ) ، بنابراين دختر او مادر مادر مولانا نتواند شد ( ر . ك . بهT، ج 1 ، ديباجه صVXXL) .