مولانا جلال الدين را محترم و عزيز داريذ « 1 » و عزّت عظيم كنيذ كه اصيل است و اصل بس بزرگ دارذ و اصالت او از ليست ، همانا كه ماذر ماذرش دختر شمس الائمّهء سرخسى است و او حسينى بوذ و همچنان شمس الائمّه چندين پاره كتب نفيس در هر فنّى « 4 » تصنيف كرده بوذ كه هيچ عالمى مثل آن در خواب نديذه بوذ ؛ بزرگان آن عصر مصلحت چنان ديذند كه آن كتب را آشكارا نكنند تا بدست قتلهء انبياء و دجاجلهء اولياء نيفتذ و فتنهء واقع نشوذ ؛ چنانك گفتهاند
شعر ( خفيف )
جاهلان منكرند علمى را * كه ز جهل و عمى « 9 » ندانندش
گرچه ايمانِ محض « 10 » آن باشذ * چون ندانند كفر خوانندش
بعضى را نموذند و بعضى را در بغداذ در دار الخلافة نهاذهاند « 11 » به مهر و هنوز باقيست و گويند « 12 » : ذكاوت و زيركى او بزرگ بهغايتى بوذ كه يك روز بر در جامع ملك شهر كاتبان نشانده است ، تا نام « 13 » جملهء خلق را و « 14 » نام پذرشان را « 15 » نبشتهاند ؛ بعد از آنك از نماز جمعه فارغ شذند شمس الائمّه از اوّل گرفته است مرتّب تا آخر نام همه را على الانفراد فروخوانده و آن مبنى بر ولايت و سيادت او بوذه
( 3 / 220 ) همچنان حضرت ولد فرموذ كه شبى اصحاب در بندگى پذرم نشسته بوذند و حكايت ختنهء سور يكى مىرفت ؛ مولانا فرموذ كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 220 )Z87 آB81 آK154762 , I , H ; 033 , I , T
( 1 ) داريدBK: -Z- -
( 4 ) در هر فنىZK: در هر وقتىB- -
( 9 )bعمىZK: عارB( 10 )aمحضZK: مخلصB- -
( 11 ) نهاذهاندZK: نهادندB- -
( 12 ) كويندKB: + كانZ- -
( 13 ) نامZK: تمامB- -
( 14 )BKو نامZ- -
( 15 ) پذرشان راKB: پذرشانZ