فرموذ كه اين تصوّر بهغايت « 1 » نيكست ، امّا قاعده آنست كه بر در كسى چون سائلى بيايذ كه او را « 2 » آواز و شكل بذش « 3 » باشذ ، به زوذى « 13 » به راه مىكنند تا آواز او را مكرّر نشنوند و روى او را نبينند ؛ امّا اگر سائلى باشذ خوشآواز و خوبروى و خواهنده ، بتضرّع و زارى زوذزوذ « 4 » نانپارهاش ندهند ، بلك گويند كه « 5 » صبر كن ، نان پخته شوذ تا بتواتر آواز او را بشنوند ؛ اكنون دير آمذن ما بهر آن بوذ كه تضرّع شما و عشق شما و نياز شما با مردان حقّ خوش مىآمذ ؛ خواستيم تا بيشتر شوذ و مقبولتر گردذ عند اللّه تعالى و درين حالت پروانه سجدهها مىكرد و مىشكفت و مىگفت : مقصود بنده بر در خذاوندگار آمدن آنست كه تا عالميان بدانند كه من نيز از جملهء بندگان اين حضرتم و از چاكران آستانهام ؛ چون بيرون آمذ به شكرانهء آن رحمت و مرحمت مبلغ شش هزار عدد سلطانى ياران را بندگى كرد ؛ فرموذ كه به خانهء چلبى حسام الدين بردند تا باصحاب قسمت كنذ
( 3 / 218 ) همچنان حضرت سلطان ولد نقل فرموذ كه روزى والدم در بيان لذّت صدق و اعتقاد پاك معانى مىفرموذ ؛ گفت : جملهء علوم علماى جهان كه در عالم كسب مىكنذ تا لب گورست ، ديگر پيشتر نمىگذرذ
شعر ( هزج )
چو مال اين علم مانذ مردريگت * نه تو مانى نه علمى كه گزيدى
امّا اعتقاد آنست كه از آن عالم * آمذه است باز بذآن عالم بهم
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 218 )Z86 بB80 بK153662 , I , H ; 823 , I , T
( 1 ) بهغايتZB: + خوبست وK( 2 ) او راK: -ZB- -
( 3 ) بذشZK: + او راB- -
( 13 ) به زودىBK: + او راZ- -
( 4 ) زود زودKB: + تاZ- -
( 5 ) كويند كهZ: بكويندBK