تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
شعر ( رمل )
ننگرى اتدِى ناكم انلر اتدِلر * تَنْگرِى حاضردُر گرانْلَر گِتدِلر
و تصرّف حق در بندگان خوذ تا ابدالآباد باقيست و هذه كفايه ( 3 / 216 ) همچنان ولد فرموذ كه روزى پذرم مست شذه بوذ ؛ گفت : بهاء الدين ، خذاوند تعالى به من نموذه است بنياذ ايجاد عالم را كه اين عالم از كى ساخته است و چون ساخته است « 6 » و تا كى خواهذ بوذن و اللّه اعلم ( 3 / 217 ) همچنان ولد فرموذ كه روزى معين الدين پروانه به زيارت مولانا آمذه بوذ ، به حضرت پذرم خبر كردم و من پيش پروانه بسيار نشستم ؛ پروانه منتظر نشسته بوذ و من بتمهيد عذر مشغول شذم كه مولانا بارها فرموذه است كه مرا كارهاست و حالها و استغراقها به حق ؛ اميران و دوستان « 12 » هر وقتى مرا نتوانند ديذن تا ايشان باحوال خوذ و امور خلق مشغول باشند ؛ ما برويم و ايشان را ببينيم ؛ پروانه تواضع مىنموذ ؛ از ناگاه مولانا بيرون آمذ ؛ پروانه سر نهاذ و گفت : خدمت مولانا بهاء الدين تا غايت عذرها مىخواست و چنين « 15 » لطفها مىفرموذ و من بنده از دير آمذن خذاوندگار اين تصوّر مىكردم كه يعنى اين حالت اشارتست به تو اى پروانه ! انتظار داشتن مردم نيازمند چه تلخ است و چگونه زحمت است ؟ و مرا از دير آمذن شما اين « 18 » فايده روى نموذ ؛ مولانا . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 216 - 217 )Z86 آB80 آK15256 - 462 , I , H ; 723 , I , T
( 6 ) چون ساخته استZK: چون ساختهB- - ( 12 ) دوستانZK: + وB- - ( 15 ) چنينZK: چيزB- - ( 18 ) اينZK: -B
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 299 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي