( 3 / 205 ) همچنان « 1 » منقولست كه روزى حضرت سلطان ولد فرموذ كه از ياران يكى به حضرت پذرم شكايتى كرد كه دانشمندان با من بحث كردند كه مثنوى را قرآن چرا مىگويند ؟ من بنده گفتم كه تفسير قرآنست ؛ همانا كه پذرم لحظهء خاموش كرده فرموذ كه اى سگ ! چرا نباشذ ؟ اى حر ! چرا نباشذ ؟ اى غرخواهر ! چرا نباشذ ؟
همانا كه در ظروف حروف انبياء و اولياء جز انوار اسرار الهى مدرج نيست و كلام اللّه از دل پاك ايشان رسته بر جويبار زبان ايشان روان شذه است
شعر ( كامل )
انّ الكلام لفى الفؤاد و انّما * جعل اللسان على الكلام دليلا
خواه سريانى باشذ ، خواه سبع « 11 » المثانى ، خواه عبرى ، خواهى « 12 » عربى
شعر ( رمل )
گر چنينىوچنانى جانِ جانى جانِ جان * هر زبان خواهى بفرما خسروِ شيرينلبى
چون اين بيان از زبان صاحب عيان بسمع دانشمندان رسيذ بجمعهم بتمهيد عذر بلادت و نادانئ خوذ مشغول گشته استغفار كرده از سلك ياران شذند
( 3 / 206 ) همچنان عزيزى از پنهانيان حق روايت چنان كرد كه روزى حضرت مولانا در كنار خندق قلعه ايستاذه بوذ ؛ مگر فقيهى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 205 - 206 )Z78 آB76 آ - بK147952 , I , H ; 813 , I , T
( 1 ) همچنان . . . خواهى عربىZK: -B- -
( 11 ) خواه سبعZ: خواهى سبعK- -
( 12 ) خواهىZ: خواهK