تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
صاحب دل محبّ و معتقد مذكوره بوذند و او را كرامات ظاهره از حدّ بيرون بوذ « 2 » و او پيوسته از صحبت حضرت مولانا خالى نبوذى و ايشان نيز اوقات به ديذن او رفتندى ؛ مگر محبّان فخر النساء او را باعث شذه باشند كه البتّه به حج بايذ رفتن و او را هم داعيهء باطن بوذه گفت : تا به حضرت « 5 » مولانا مشورت كنم كه بىاجازت و اشارت او مرا مجال حركت امكان نيست و هرچه او « 6 » فرمايذ آن كنم ؛ برخاست و به زيارت مولانا آمذه پيش از آنك بگفت آيذ ، مولانا فرموذ كه به‌غايت نيّت نيكوست و سفر مباركست ، اوميذست كه با هم باشيم ؛ سر نهاذ « 8 » و هيچ نگفت ؛ ياران متحيّر ماندند كه كيفيّت حال و ما جرى بينهما چيست و آن شب خدمت فخر النساء در خانهء مولانا مانده صحبت كردند ؛ بعد از نيم‌شب خذاوندگار بر بام مدرسه رفته بتهجّد مشغول شذه ؛ بعد از فراغ نماز نعرهاى عظيم مىزذ و شور مىكرد ؛ همانا كه از روزن بام اشارت كرد كه فخر النساء بالا بيايذ ؛ چون مذكوره بر بام مدرسه برآمذ فرموذ كه بالا نگاه كن كه مقصود حاضر شذه است ؛ مىبينذ كه كعبهء معظّم بر بالاى مولانا طواف مىكنذ و چرخ مىزند عيانا و يقينا لا ريبا و تخمينا ؛ فخر النساء ضعيفه شهقهء بزذ و درو بوالعجب حالتى و حيرتى طارى شذه « 17 » ، بعد از زمانى چون به هوش آمذ سر نهاذ و از آن خواست بكلّى برخاست ؛ همانا كه حضرت مولانا اين غزل را سرآغاز فرموذ « 19 » . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 200 )Z83 آB77 بK144652 , I , H ; 413 , I , T
( 2 ) بوذZB: بودهK- - ( 5 ) به حضرتZK: حضرتB- - ( 6 ) اوZK: -B( 8 ) نهاذZB: نهادهK- - ( 17 ) شد : شذهZKB- - ( 19 ) فرموذK: + كهZ