تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
و چون به مدرسه رسيذ باز بسماع مشغول شذ و آن حالت تا چهل روز تمام كشيذ ( 3 / 208 )

الحكاية

: « 4 » سرور راهبان دير افلاطون كه « 3 » از اكابر احبار ايشان مردى بوذ « 5 » پير و متبحّر « 6 » و از جميع ولايت استنبول و فرنج و جانيك و غيره بطلب آن علم پيش او مىآمذند و ازو تحصيل احكام مىكردند ؛ حكايت كرد كه روزى حضرت مولانا بدير افلاطون كه در دامن كوهست آمذه بوذ و در آن مغارهء كه از آنجا « 7 » آب سرد بيرون مىآيذ در آنجا رفته تا قعر غار روانه شذ و من بيرون غار مراقب آن حال شذم كه تا چه خواهذ كردن ؟ تا هفت شبانروزى « 9 » در ميان آب سرد نشسته بوذ ، بعد از آن شوركنان بيرون آمذ و روانه شذ ؛ « 11 » حقّا كه اثر تغيّر اصلا در جسم مباركش نبوذ و سوگندان خورد كه آنچ در صفت ذات مسيح خوانده بوذم « 13 » و در صحف ابراهيم و موسى مطالعه كرده بوذم و همچنان عظمت ورزش انبيا را كه در تواريخ سلف ديذه بوذم درو همان بوذ و زياده ؛ چنانك در اسرار خوذ فرموذ و نموذ شعر ( مضارع )
اى محوِ عشق « 17 » گشته جانى و چيزِ « 18 » ديگر * اى آنك آن تو دارى آنى و چيزِ ديگر
هامش
( 3 / 208 )Z84 بB78 ب162 , I , H ; 123 , I , T
( 4 ) الحكايةKB: -Z- - ( 3 ) كهZ: -KB- - ( 5 ) مردى بودK: مرد بوذZبودB- - ( 6 ) متبحرZK: متحيرB- - ( 7 ) از انجاZB: -K- - ( 9 ) شبانروزىZK: شبانه‌روزىB- - ( 11 ) شذZK: + وB- - ( 13 ) بوذمZK: -B- - ( 17 )aعشقZKكشتهB- - ( 18 ) چيزZK: چيزىB
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 294 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي