چند از مدرسهء قرهطائى بيرون آمذه از سر امتحان سؤال كردند كه « 1 » رنگ سگ « 2 » اصحاب الكهف چگونه بوذ ؟ فرموذ كه زرد بوذ ؛ زيرا كه عاشق بوذ و هميشه رنگ عاشقان زرد باشذ چنانك رنگ من ؛ سر نهاذند و مريد شذند
( 3 / 207 )
الحكاية
: « 5 » / ثقات روات حكايت چنان « 6 » كردند كه شبى معين الدين پروانه رحمه اللّه جهت مولانا سماع عظيم ساخته بوذ و اجتماع اكابر كرده ، بعد از آن كه سماع فروداشت كرد و جماعت كبار سفره را خورده متفرّق گشتند و اصلا مولانا انگشت مبارك در طعام نكرد ؛ پروانه را آتش درنهاذ افتاذه برابر شمع مولانا پروانهوار مىسوخت ؛ فرموذ كه در كاسهء چينى جلاب شراب حمّاض ساخته پيش آوردند ؛ بر دست گرفته به حضرت مولانا عرضه داشت تا مگر كفچهء بخورذ ؛ دم بدم مىگفت « 12 » كه اين شربت از وجه حلالست ؛ همچنان حضرت مولانا كفچه را برمىگرفت و تا نزديك دهان مبارك برده باز در كاسه مىنهاذ تا چند بار و بمعانى مشغول مىشذ و خدمت پروانه شمعوار اشكها « 15 » مىريخت تا نزديك سحرگاه درين جزر و مد بوذند ؛ آخرالامر محاسن مبارك خوذ را بگرفته فرموذ كه امير معين الدين از ريشم شرم نمىدارى كه مرا محتاج قدمگاه مىكنى و گفت :
هامش
( 3 / 207 )Z84 آB78 آK147952 , I , H ; 813 , I , T
( 1 ) كهZK: -B- -
( 2 ) سكKB: -Z- -
( 5 ) الحكايةKB: همچنان - -
( 6 ) چنانKB:
چنينZ- -
( 12 ) مىكفتB: كفتZK- -
( 15 ) اشكهامىKB: اشكهاىZ