شعر ( رمل )
چرب و شيرين مىنمايذ پاك و خوش * يك شبى بگذشت و با تو شذ پليذ
چرب و شيرين از غذاى روح خوار « 3 » * تا پَرَت بررويذ و دانى پريذ
ياران باسرهم غريو برآوردند ؛ باز برخاست و بسماع شروع فرموذ ؛ ياران عزيز چنان گفتند كه « 5 » چون از آن سماع فارغ شذ بيرون آمذ و بحمّام درآمذ و در خزينهء حمّام هفت شبانروزى نشسته بوذ و كسى را زهرهء آن نبوذ كه از سردابه تا اندرون درآيذ ؛ اصحاب از گريه و افغان بىطاقت گشتند كه اين چه رياضت و مجاهدتست « 8 » ؛ باتّفاق به حضرت سلطان ولد لابها كردند كه والد خوذ را از آن استغراق باز آرذ و همچنان در آن وقتى كه لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبىّ مرسل بوذى ، جز حضرت ولد را مجال مقال نبوذى ، چون حضرت ولد بحمّام « 12 » درآمذه « 13 » پيش خزينه زاريها كرد ، حضرت مولانا سر از دريچهء خزينه بيرون كرده فرموذ كه بهاء الدين چونست ؟ ياران مشتاق ما « 14 » شذند ؟ ولد سرنهاذه « 15 » روى بر قدم پذر مىماليذ و مىناليذ ؛ نى نى بلك مىباليذ ؛ ياران شاذيها كردند و به قوّالان فرجيها بخشيذند ؛ بيرون آمذه بسوى مدرسه روانه شذ و خلايق عالم در پى او و اين بيت را گفت : « 16 »
شعر ( رجز )
از روى همچون آتشم حمّامِ عالم گرم شذ * بر صورتِ گرمابهء چون كوذكان كمتر گرى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 )aخوارKB: خورZ- -
( 5 ) كهZK: -B- -
( 8 ) مجاهدتKB: مجاهدZ- -
( 12 ) به حتمامZK: در حمامB- -
( 13 ) درآمذهZ: درآمذKB- -
( 14 ) ماKB: -Z- -
( 15 ) سرنهاذهZB: سر نهادK- -
( 16 ) كفتZ: مىكفتKB