در دهان كرده پارهء به من نيز داذند و من دست بر دامن « 1 » مولانا زذم كه از بهر خذا از شهر قونيهام و عيالمند ، از قافلهء حاجيان مهجور مانده « 3 » راه را نمىدانم ؛ فرموذ كه چون « 2 » همشهرى منى هيچ غم مخور ؛ بعد از آن گفت كه چشمهات « 4 » بهم كن ! بعد از لحظهء « 5 » چون چشمها را « 6 » باز كردم خوذ را در ميان قافله ديذم
شعر ( رمل )
گر بمانذ عاشقى از كاروان * خضر آيذ بر سرِ ره رهبرش
و من اين واقعه را بجميع حاجيان بازگفتم و تاريخ روز را نبشته در آن جايگاه به صذهزار جان و دل بنده و مريد شذم و در وقت وصول تمامت حجّاج بارشاد آن جوان سرها باز كرده ارادت آوردند
( 3 / 173 ) همچنان « 11 » ملازمان حضرت كثّر اللّه امثالهم چنان « 12 » روايت كردند كه روزى حضرت مولانا از در حمّامى مىگذشت ؛ از ناگاه كلخن تاب حمّامى سر « 13 » در پى مولانا كرده لابههاى عظيم نموذ كه مقلّ الحالم و مردى صاحب عيال و از دنياوى هيچ ندارم ؛ البتّه من خواهم كه مولانا به من چيزى دهذ ؛ فرموذ كه دهان باز كن ! همانا كه « 16 » چون دهان باز كرد مولانا مشت خوذ را در دهان او كرده ؛ كلخن تاب زوذزوذ در دامن خوذ فروريخت ، مىبينذ كه بيست دينار زر سرخ بوذ مضروب و مسكوك ؛ چه هنوز
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 173 )Z76 بB72 بK129732 , I , H ; 092 , I , T
( 1 ) بر دامنZ: به دامنBK- -
( 3 ) ماندهBK: ماندهامZ- -
( 2 ) چونBZ: -K- -
( 4 ) چشمهاتZK: چشمهاB- -
( 5 ) : بعد از لحظهءZ: -BK- -
( 6 ) چشمها راBK: چشمهاZ- -
( 11 ) همچنانBK: -Z- -
( 12 ) چنانZK: + چنانB- -
( 13 ) سرB: -ZK- -
( 16 ) همانا كهBK: هماناZ