تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
تا نماز را تمام كردن هيچ نگفتم ؛ چون از نماز و اوراد خوذ فارغ شذ ، برخاستم و پيشتر رفته سر نهاذم و پاىهاى مباركش را در كنار گرفتم و آهسته آهسته مىماليذم ؛ ديذم كه پاىهاى مباركش گردآلوذ گشته بوذ و در ميان اصابع پايش رنگين ريگها مىيافتم ؛ كفش را ديذم پرريگ شذه بوذ ، به خشيت تمام از آن حالت پرسيذم ؛ فرموذ كه در كعبهء معظّمه عظّمها اللّه و شرّفها ، صاحب‌دلى بوذ كه دم از محبّت ما مىزذ ، يكدمه به مصاحبت آن درويش « 7 » رفته بوذم و آن ريگ حجازست ؛ نگاه دار و به كسى مگو ؛ مرا در ضمير مىگذشت كه زهى سفر عظيم و سير عجب ! درين تعجب مانده بوذم كه فرموذ شعر ( مضارع )
مردان سفر كنند در آفاق همچو دل * نى بستهء منازل و پالان و اشترند
و من جميع ريگ را « 12 » جمع كرده صبحدم قدرى در كاغذ پيچيذه به خدمت ملكة الملكات گرجى خاتون كه مريدهء حضرتش بوذ فرستاذم و از آن عظمت سير و طىّ زمين او را اعلام كردم ؛ همانا كه ملكه را اعتقادش يكى در هزار شذ و به شكرانهء آن چندان بخششها ارزانى داشت كه در بيان بنان گنجذ ؟ ( 3 / 172 ) منقولست « 17 » كه همچنان شيخ محمود صاحب قران عليه عناية الرحمن حكايت چنان كرد كه من بنده در آن وهلت كه به حضرت مولانا نومريد شذه بوذم ديذم كه جماعتى حاجيان از جانب شام رسيذند . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 172 )Z76 آB71 ب632 , I , H ; 882 , I , T
( 7 ) درويشZ: درويشىB- - ( 12 ) ريك راZ: ريكB- - ( 17 ) منقولست كهZ: الحكايةB