( 3 / 169 ) همچنان دم بدم حضرت مولانا « 1 » مىفرموذ كه قونيه را بعد ازين مدينة الاوليا لقب نهيذ كه هر مولودى كه درين شهر بوجود آيذ ولى باشذ و چندانك « 3 » جسم مبارك حضرت بهاء ولد و نسل ايشان درين شهر خواهذ بوذن درين شهر شمشير نروذ و دشمن اين شهر بسر نبرذ و عاقبت هلاك شوذ و از آفات آخر زمان در امان باشذ ؛ چه « 6 » اگر بعضى خراب شوذ و مندرس گردذ و بكاهذ ، امّا بكلّى منهدم نشوذ ؛ چه اگر خراب شوذ امّا گنج ما درو مدفون باشذ ؛ چنانك گفت :
شعر ( مجتث )
تتار اگرچه جهان را خراب كرد به جنگ * خراب گنجِ تو دارذ چرا شوذ دلتنگ
و عاقبتالامر از تمامت عالم مردم معنوى روى بذينجانب « 12 » آورده چنانك خوشيها شوذ كه مردگان هوس برخاستن كنند و معانى و اسرار ما عالم را فروگيرذ و باز فرموذ كه چندانك در شهر قونيه از منكران خاندان ما قومى باشند مردم اين شهر نخواهذ آسوذن
( 3 / 170 ) الحكاية « 16 » : مگر درويشى از نديمان حضرت نديمان انبساط نموذه بطريق مطايبه گفته باشذ كه خذاوندگار ما عجب بوذ كه از لشكر باجو نترسيذ و در چنان روز قيامت بر سر آن تل به نماز ايستاذ ؛ زهى شجاعت
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 169 - 170 )Z75 آ - ب ،B70 ب 71 آ432 - 332 , I , H ; 682 - 582 , I , T
( 1 ) مولاناB: -Z- -
( 3 ) چندانكB: چندانZ- -
( 6 ) چهZاكرB- -
( 12 ) بدينجانبZ: برينجانبB- -
( 16 ) الحكايةZ: همچنانB