در پى درآمذ ، تا حال را دريابذ ؛ ديذ كه مولانا در كنج مبرز مراقب نشسته بوذ ؛ سرنهاذه گفت : خذاوندگار بنده چه مىكنى ؟ فرموذ كه گند اين « 3 » مبرز آكنده از صحبت اغنياء جان كنده پيش من بصذ درجه بهترست ؛ چه صحبت اهل دنيا و اغنياء دلهاى روشن را تاريك مىكنذ و تشويش مىدهذ ؛ فى الحال آن خواجهء منعم جامهها را چاك زذه بنده و مريد شذ و تمامت اسباب خوذ را بانساب و اصحاب بذل كرده فرجى پوشيذ و از خلق انقطاع نموذ و به مقصود رسيذ
( 3 / 167 )
الحكاية
: « 8 » ياران عتيق و اخوان شفيق كه هر يكى شقيق وقت خوذ بوذند رحمهم « 9 » اللّه چنين روايت كردند كه چون لشكر باجو گرداگرد قونيه را تو بر تو حلقه زذه بوذند و به محاصرت مشغول شذه و كافّهء خلايق از جان خوذ اوميذ بريذه از همديگر حلالى مىخواستند ، به حضرت مولانا آمذه فرياذها كردند و استمداد خواستنذ ؛ همانا كه حضرت مولانا از دروازهء حلقه به گوش بيرون آمذه بر سر تلّى كه سپس ميدان قونيه است برآمذه به نماز اشراق مشغول شذ و گويند كه خيمهء باجو را زير آن تلّ زذه بوذند ؛ از بعضى نوينان او ذيذند كه شخصى ازرقپوش دخانى دستار بر بالاى آن تلّ برآمذه به فراغت تمام « 16 » نماز مىگزارذ و عالم درهم شذه و آن زمان لشكر مغل از نور اسلام و امان ايمان و أيمان بىخبر بوذند ؛ بلك در چندين پارهء شهرهاى اسلام هدم مدارس و مساجد و منارها كرده بوذند ، باتّفاق تمام « 19 » قصد كردند كه « 20 » حضرت مولانا را
هامش
( 3 / 167 )Z74 بB70 آK127132 , I , H ; 282 , I , T
( 3 ) اينBK: -Z- -
( 8 ) الحكايةBK: همچنانZ- -
( 9 ) رحمهمKB: رحمZ- -
( 16 ) تمامZK: -B- -
( 19 ) تمامZK: -B- -
( 20 ) كهB: -ZK