فروكوفت كه اى مردك حرامخوار ! درويش از عالم سكر بعالم صحو بيرون آمذه از آن مستى و استغراق هشيار گشت ، فرموذ كه چهل سال تمام من طعام حلال دنيا را تناول نكردهام تا حرام را چه رسذ كه بر من راه مىبرّى « 4 » ؛ قطب فرموذ كه نه قاصدان صبا و نسيم سحرى و شمال بهارى و رياح رايحهرسان بويهاى خوش را بدماغ و مشام تو مىرسانند و در گلوى تو فرومىبرند و ترا مىپرورند « 6 » و از آن بويهاى خوش قوت مىشوذ و از آن قوّت مىگيرى و آن همه بىكدّ و رنج تست و در مذهب كمّل رجال آن « 8 » بر تو حرامست أ ما سمعت من سيّد المرسلين كل من كدّ يمينك و عرق جبينك ؛ نشنيدى كه سليمان نبى را عليه السلام « 10 » دمبهدم طعامهاى بهشتى مىآوردند و او از آنجا افطار مىكرد و متلذّذ مىشذ ؛ مگر روزى جبرئيل امين عليه السلام حاضر بوذ كه از بهشت راتبهء طعام آوردند و به اشتهاى تمام از آنجا مىخورد ؛ فرشتهء با ملك ديگر مىگويذ كه سليمان نبى چنان به رغبت و اشتها مىخورذ كه گوئى در تحصيل آن رنجى برده است ؛ پيغامبر خذا بايستى كه طبل نخوردى ؛ سليمان از جبرئيل پرسيذ كه چه مىگويند ، سليمان گفت : يعنى از كدّ يمين و كسب حلال حاصل شوذ بهتر و لذيذتر از طعامهاى جنّت است ؛ گفت : بلى ؛ بعد از آن سليمان توبه كرده دست « 17 » به زنبيلبافى نهاذ « 18 » و از بهاء آن طعام مىخورد ؛ همچنان روزهء داودى مىگرفت و از آن لقمه افطار مىكرد ؛ جبرئيل گفت : اى رسول خذا بدان و آگاه باش كه سبب لذّت اطعامهاى بهشتى هم از آنست كه حق تعالى
. . . . . . . . . .
هامش
( 4 ) مىبرىB: برىZ- -
( 6 ) مىپرورند : برىZB- -
( 8 ) آنB: -Z- -
( 10 ) عليه السلامB: -Z- -
( 17 ) دستB: روZ- -
( 18 ) نهاذZ: نهادهB