اللّه كه جميع اوليا در توقّع سؤال را جهت ذلّ نفس و قهر مريد گشاذه كرده بوذند ، و رفع قنديل و تحمّل زنبيل را واداشته و از مردم منعم بر موجب
وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً
( 73 / 20 ) مال زكات و صدقه و هديه و هبه هم قبول مىكردند ؛ ما آن در سؤال را بر ياران خوذ دربستهايم و اشارت رسول را بر جاى آورده كه استعفف عن السّؤال ما استطعت ، تا هر يكى به كدّ يمين و عرق جبين خوذ امّا بكسب و امّا به تجارت و امّا به كتابت مشغول باشند و هركه از ياران ما اين طريقه را نورزذ پولى نيرزذ ؛ همچنان روز قيامت روى ما نخواهذ ديذن و اگر چنانك به كسى دست دراز كنند من روى بذيشان فراز خواهم كردن و اين حديث را گفت :
شعر ( رمل )
گفت پيغمبر كه جنّت از إله * گر همىخواهى ز كس چيزى مخواه
گر نخواهى من كفيلم مر ترا * جنّةالمأوَى و ديذارِ خذا
« 13 » ( 3 / 156 ) همچنان منقولست از خدمت نور الاصحاب مولانا نور الدين تيز بازارى نوّر اللّه قلبه و قبره كه از جملهء مريدان خاصّ بوذ روايت كرد « 16 » كه روزى « 17 » حضرت مولانا معانى مىفرموذ و در اثناى كلام حكايتى غريب روايت كرد كه درويشى متألّه چهل سال تمام در بيشه واله مانده بوذ ، تا حدّى كه مرغان بر فرق سر او لانها كرده بوذند ؛ ناگاه قطبى را بر او گذر افتاذ ؛ سيلى محكم بر قفاش
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 156 )Z71 آB67 آ022 , I , H ; 862 , I , T
( 16 ) كردZ: كردهB- -
( 17 ) روزىB: + كهZ( 13 ) كفت . . . خذا :NM، ج 6 ، ص 290 / 333 - 334 ؛AM، ص 558 / 25