تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
دست نداذ ؛ استاذ و جميع نجّاران فروماندند كه چه تدبير كنند ؛ از ناگاه حضرت مولانا از سماع بيرون آمذه بسر وقت ما درآمذ كه استاذان در چه فكرند ، همشان سرنهاذه از كوتاهى آن درخت بازگفتند ؛ فرموذ نى اين چنين درخت نازنين كوتاه چون باشذ ؟ مگر كه در پيموذن آن غلط كردند ؛ استاذم باز برخاست و در نظر خذاوندگار دوم بار پيموذ ؛ همان بوذ كه بوذ ؛ ديذم كه حضرت مولانا پيش آمذ و دست مبارك بر آن درخت ماليذه گفت : اين چنين تير موزون چرا بايذ كه كوتاه باشذ ؟ سهو از نجّاران ماست ؛ فرموذ كه هم اكنون باز بپيما ؛ چون به همان گز پيموذند از درختان ديگر نيم‌گز و چيزى درازتر بوذ ؛ تمامت استاذان و ياران نعره‌زنان بيخوذ شذند و همگان در سجدهء حيرت بوذند كه خذاوندگار غيبت كرده بوذ ؛ همان روز صفّه را تمام كردند ؛ همانا كه معجزات انبيا و كرامات اوليا را عليهم السلام در تصرّف اشيا و تبديل جمادات « 13 » و ناميات و غيرها نهايتى نيست شعر ( رمل )
اين كسى دانذ كه روزى زنده بوذ * وز كفِ آن جانِ جان جامى ربوذ « 15 » معجزهء موسى و احمد را نگر چون عصا شذ مار و آستين با خبر * فلسفى كو منكر حنّانه است از حواسِّ اوليا بيگانه است
« 17 » . . . . . . . . . .
هامش
( 13 ) جماداتZ: حمامات ( ! )B( 15 ) اين كسى . . . ربوذ :NM، ج 5 ، ص 39 / 594 ؛AM، ص 444 / 6 ( 17 ) فلسفى . . . بيكانه است :NM، ج 1 ، ص 202 / 3280 ؛AMص 86 / 19