و اهل معنى را متابعت حضرت رسول اللّه از جملهء واجباتست ؛ چه او قسم ياذ مىكنذ كه و اللّه ما عمّرت شبرا و لا ادّخرت تبرا ؛ چون از بندگى مولانا بيرون آمذ « 3 » بسراى خوذ رفت ؛ از مال جزيه سه هزار دينار در كيسها كرده با نوّاب خوذ ارسال كرد تا ياران بحمّام دهند و حضرت مولانا قبول نكرد و انفعال عظيم نموذ ؛ فرموذ كه « 5 » ما از كجا و شنقصهء دنيا از كجا ؟
شعر « 7 » ( هزج )
من همچو منى خواهم من سيمتنى خواهم * بيزارم از آن زشتى كو سيم و درم دارذ
همچنان گرفتند و باز بردند ؛ آخرالامر حضرت سلطان ولد شفيع گرفته گفت : تا حضرت مولانا رضا دهذ و اجازت فرمايذ كه پهلوى مدرسهء عامره خانهء چند « 12 » درويشانه « 13 » بىتكلّف جهت خدمتگاران عمارت كنذ ؛ به اجازت و اشارت حضرت ولد خانهها را بنياذ كردند
( 3 / 153 ) همچنان خدمت سيّد الصلحا ولىّ مستور شيخ بدر الدين نجّار مولوى كه در طهارت سريرت فرشته خلقت بوذ ؛ حكايت كرد كه من مراهق گشته بوذم و در خدمت نجّاران « 16 » حاذق در آن خانهها كار مىكردم چون سقف تابخانه را پوشانيذند و بسقف صفّه بزرگ مشغول گشتند مجموع درختان را پيموذه اندازه گرفتند ؛ مگر كه تيرى از آن جملت نيمگز كوتاه آمذ ؛ چندانك در شهر بدل آن را طلب كردند
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 153 )Z70 آB65 ب812 , I , H ; 462 , I , T
( 3 ) آمذZ: آمدهB- -
( 5 ) كهZ: -B- -
( 7 ) شعرZ: -B- -
( 12 ) چندZ: + براىB- -
( 13 ) درويشانهZ: درويشانB- -
( 16 ) نجارانZ: نجارانىB