تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
شعر ( متقارب )
بجو بوى حق از دهانِ قلندر * بجد چون بجوئى يقين محرم آئى
باز فرموذ كه پيوسته جانوران صحرائى از هر علفى و گياهى كه مىچرند همرنگ آن گياه مىشوند ؛ بعضى سبز رنگ ، بعضى كبوذ ، بعضى سياه ، بعضى زرد ؛ همچنان حق را بندگان شايسته هستند كه دائما در صحراى
وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ
( 39 / 10 ) چرا مىكنند و از آن چشمه‌ها مىنوشند كه دل را چشمها مىبخشذ و از غذاى نور چنان پر شذه‌اند كه بكلّى نور حق گشته‌اند ؛ چنانك فرموذ شعر ( رمل )
هركه كاه و جو خورذ قربان شوذ * هركه نورِ حق خورذ قرآن شوذ « 10 » گر خورى يك‌بار از آن مأكولِ نور خاك ريزى بر سرِ نانِ تنور
چنانك حضرت سلطان ما صلّى اللّه عليه و سلّم گشته بوذ ؛ همانا كه امير تاج الدين سر در قدم مولانا نهاذه صدقش يكى در هزار شذ و البتّه استدعا نموذ كه جهت ياران دار العشّاقى بنا كنذ ، حضرت مولانا فرموذ « 13 » شعر « 14 » ( مضارع )
ما قصر چارطاق درين عرصهء فنا * چون عاد و چون ثمود مُقَرْنَس نمىكنيم جز صدرِ قصرِ عشق در آن ساحتِ خلود * چون نوح و چون خليل مؤسَّس نمىكنيم
. . . . . . . . . .
هامش
( 14 ) فرمودZ: + كهB- - ( 13 ) شعرZ: -B( 10 ) هركه . . . قران شوذ :NM، ج 5 ، ص 159 / 2478 ؛AM، ص 498 / 4