تقى و ابليس شقى هر دو گناهى كرده بوذند ، عاقبت آدم مغفور و مرحوم شذ و شيطان « 2 » محروم و مرجوم گشت ، سبب آن چه بوذ ؟
فخر الدين سر نهاذ و بسيار گريست و در جواب آن « 3 » عاجز گشت ؛ فرموذ كه سبب طرد او شركت بوذ و پس فخر الدين از خجالت بيخوذ شذ ؛ بعد از آنك رحلت نموذ از عزيزان روشندل يكى او را در خواب ديذ كه دندانهاش را ملائكهء قهّار بمقامع حديد خرد مىكردند « 6 » و او فرياذها مىكرد « 7 » ، بينندهء بينا از آن حال بازپرسيذ ؛ گفت : مكافات آن بىادبيهاست كه در كلام مولانا مىكردم و مداخلت مىنموذم ؛ ياران از آن هيبت قوى دلتنگ شذند و گريستند ؛ باتّفاق به حضرت تربهء شيخ درآمذند و سرها باز كرده شورها كردند و گناهان فخر الدين را درخواستند ؛ هم در آن شب همهشان بجمعهم در خواب ديذند كه در قصور علّيّين سير مىكرد ؛ از حال او پرسيذند كه ما فعل اللّه بك قال غفر لى ربّى ؛ بر من رحمت كردند و از آن زحمت بدعا و شفاعت ياران رهيذم
( 3 / 151 ) همچنان مؤلّف كتاب بندهء خاكى احسن اللّه اليه مىگويذ كه حضرت مولانا قدّس اللّه سرّه سطرى چند بدست خطّ مبارك خوذ در صفحهء كتابى به سرخى نبشته بوذ كه شبى منديل شيخ صلاح الدين عظّم اللّه ذكره در حمّام گشوذه شذ و افتاذ ؛ گفت :
اى چراغ ! رسوايم « 19 » كردى ؛ در حال چراغ نگونسار شذ فروافتاذ و مرد و جماعت پيش شيخ دويذند كه ما هيچ نديذيم ؛ شيخ بذآن
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 ) شيطانZ: + عليه العنةB- -
( 3 ) آن : -Z- -
( 6 ) مىكردندB: مىكردZ- -
( 7 ) و او . . . مىكردB: -Z- -
( 19 ) رسوايمZ: رسوامB