( 3 / 144 ) همچنان درويشى از ياران سفر كرد ؛ چون خبر وفات او به حضرت مولانا رسيذ فرموذ كه چرا پيشترك خبر نكرديد كه رها نمىكردم كه مىرفت ؛
قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
( 2 / 210 )
( 3 / 145 ) همچنان يار ربّانى ملك الخلفاء سالك سنى مولانا بدر الدين معدنى رحمه اللّه كه در معدن لؤلؤه « 6 » خليفهء بزرگ بوذ و صاحبدل ، روايت كرد كه حضرت مولانا را گويندهء بوذ بهغايت شيرين نفس ، امّا در پشت خوذ « 8 » كوژى داشت ؛ روزى حضرت مولانا در سماع شورها مىكرد و تواجد مىنموذ و به نزد او آمذه حالها « 9 » مىكرد و آن بيچاره منحنى گشته بعشق تمام دف مىزذ و اسرار مىگفت ؛ بعد از سماع فرموذ كه چرا راست نمىايستى ، ترا چه حالتست ؟ كوژ پشت را عرضه داشت ؛ همانا كه دست مبارك بر آنجا ماليذه شذ در حال قدّ او باليذه شد « 13 » ؛ سر نهاذ و همچو سرو روان روان شذ ، شاذى كنان چو به خانهء خوذ آمذ زن او « 14 » انكار نموذه در را نگشوذ كه تو شوهر من نيستى ؛ اصحاب حكايت عنايت را « 15 » بازگفته و سالها در بندگى قيام مىنموذ
( 3 / 146 ) همچنان روزى حضرت مولانا را « 17 » حكايت كردند كه فلان الدين نائى در حالت مستى نمانده است ؛ فرموذ شكر كه نماند
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 144 - 146 )Z67 ب - 68 آB6 آ21 - 112 , I , H ; 45 - 352 , I , T
( 6 ) لؤلؤهB: لولؤهZ- -
( 8 )Bخوذ : اوZ- -
( 9 ) حالهاZ: حالتهاB- -
( 13 ) در حال . . .
باليده شدB: -Z- -
( 14 ) اوZ: او راB- -
( 15 ) عنايت راB: غايت راZ- -
( 17 ) مولانا راB: مولاناZ