تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
و در آن مستى بمرد ؛ چه اگر ماندى و هشيار شذى نيك نبوذى ، چنانك بلبل بيچاره در وقت گل برابر گل نعره‌ها مىزنذ و فرياذها مىكنذ ، چندانى كه بيخوذ مىشوذ چه اگر گربهء در آن حالت فرصت يابذ و آن بلبل بيخوذ را بخورذ آن بلبل ابدا مست بمانذ و بيخوذ محشور شوذ كما تعيشون تموتون و كما تموتون تحشرون شعر ( رمل )
اين « 7 » قدر گفتيم باقى فكر كن * فكر اگر جامد بوَذ رَو ذكر كن ذكر آرذ فكر را در اهتزاز * ذكر را « 8 » خورشيذِ آن افسرده ساز
( / 147 ) همچنان جماعتى از حضرت مولانا سؤال كردند كه پيش جنازهء مردگان مقريان و مؤذّنان تا بوذه است از قديم العهد بوذه است ؛ درين زمان كه دور شماست بوذن اين گويندگان چه معنى دارذ ؟ همانا كه علماى امّت و فقهاى شريعت تشنيع مىزنند و آن را بدعت مىگويند ؛ فرموذ كه در پيش جنازه مؤذّنان و مقريان و حفّاظ گواهى مىدهند كه اين ميّت مؤمن بوذ و در ملّت مسلمانى وفات يافت ؛ قوّالان ما گواهى مىدهند كه اين متوفّى هم مؤمن بوذ و هم مسلمان و هم عاشق بوذ و ديگر آنك روح « 16 » انسانى كه سالها محبوس زندان دنيا و چاه طبيعت شذه بوذ و اسير صندوق بدن گشته ، از ناگاه بفضل حق خلاص يافت « 18 » و بمركز اصلىء خوذ رسيذ ، نه موجب شاذى و سماع و شكرها باشذ ، او را تا همچنان پرزنان و شاذىكنان به حضرت « 19 » عزّت رغبت و مراجعت نمايذ و ديگران را هم ترغيب دهذ به جانبازى « 20 »
هامش
( 8 )bذكر راZ: ذكرB- - ( 16 ) روحZ: روحانىB- - ( 18 ) يافتZ: يافتهB- - ( 19 ) به حضرتZ: حضرتB- - ( 20 ) به جانبازىB: جانبازىZ( 7 ) اين . . . افسرده‌ساز :NMج 6 ، ص 57 / 1475 - 1476 ؛AMص 587 / 11
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 233 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي