تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
هزار درم و خلعتش داذ ؛ بجمعهم بحمّام آمذند و « 1 » قوّالان حاضر شذند ؛ همچنان سماع‌كنان و رقص‌زنان به مدرسه آمذند « 3 » ؛ گويند : يك هفته تمام سماع و اجتماع بوذ ( 3 / 142 )

الحكاية

: همچنان روزى حضرت خليفهء خذاوندگار ، سلطان الابرار ، چلبى حسام الحق و الدين رضى اللّه عنه روايت فرموذ كه از حضرت مولانا چنان شنيذم كه حق تعالى چون جسم پاك آدم را عليه السلام از ادمهء كورهء خاك ابداع كرد و روح قدسى را در وى نفخ فرموذ « 8 » ، جبرائيل امين را خطاب عزّت در رسيذ كه از درياى قدرت من سه پاره گوهر عظيم برگير و در طبق نورين نهاذه نثار آدم صفىّ كن و برو عرضه مىدار ، تا از آنها يكى را « 10 » اختيار كنذ ؛ يكى گوهر عقل بوذ ، دوم گوهر ايمان بوذ ، سوم گوهر حيا بوذ ؛ چون جبرائيل امين طبق را به حضرت آدم عرضه داشت و كيفيّت حال را باز گفت : به نظر فراست المؤمن ينظر بنور اللّه « 13 » نظر كرده گوهر عقل را اختيار كرد ؛ جبرائيل مىخواست كه طبق را به آن دو گوهر برگيرذ و باز به درياى قدرت برذ ؛ از غايت گرانى به آن قوّت كه او را بوذ « 16 » نتوانست برگرفتن ؛ گوهر ايمان و حيا جواب داذند « 17 » كه ما از
هامش
( 3 / 142 - 143 )Z67 آ - بB62 ب11 - 012 , I , H ; 25 - 152 , I , T
( 1 ) آمدند وB: آمذهZ- - ( 3 ) آمدندB: آمذهZ- - ( 8 ) فرموذZ: مىفرمودB- - ( 10 ) يكى راB: يكىZ- - ( 16 ) بوذZ: -B- - ( 17 ) داذندZ: داذندىB( 13 ) المؤمن . . . اللّه : يكى از احاديث نبوى است ( ر . ك . به احياء علوم الدين ، ج 2 ص 201 ؛ ج 3 ، ص 18 ؛ جامع صغير ، ج 1 ، ص 8 ؛ كنوز الحقائق ، ص 3 ؛ فيه ما فيه ، ص 128 و حواشى و تعليقات ناشر ص 315 )