فرياذكنان از در درآمذم و سر نهاذم و روى بر پايش ماليذم ؛ فرموذ كه بهاء الدين اين سرّيست « 2 » ميان ما و شما ؛ وقتها مىباشذ كه ما به حضرت مىرويم و اوقات فيض و تجلّى حضرت تعالى و تقدّس بر ما « 3 » مىآيذ ؛ ساعتى « 4 » كه ما آنجا رويم لاغر و ذليل و پرنياز شويم ؛ ساعتى كه حضرت عزّت تشريف فرمايذ در جملهء عالم نگنجيم « 5 » ، تا حجرهء را چه رسذ ؟
بيرون آمذم و اصحاب را خبر كردم ؛ غلغلهء در شهر قونيه افتاذه طلب طلب اكابر و اصاغر به زيارت مىآمذند و هر يكى را على الانفراد از كمال اتّحاد دلداريها مىفرموذ و عنايتها مىكرد ؛ بعد از آن بلاانقطاع هفت شبانروزى بسماع شروع فرموذ
( 3 / 140 ) همچنان محقّقان « 10 » طريقت و محقّان حقيقت عليهم التحيّة و السّلام روايت چنان كردند كه مگر روزى خدمت جلال الدين قرهطائى را در دل رغبتى شذ كه نماز صبح را در پى مولانا گزارذ ؛ پنهانى برخاست و تنها به مدرسهء ايشان درآمذ در وقت يا حىّ ؛ و در پس در به نماز « 14 » ايستاذ ؛ ديذ كه حضرت مولانا در محراب ايستاذه است ، مىبينذ كه از ناگاه « 15 » بلند شذ و عظيم شذ و باليذ و تناور گشت و تمامت صحن و صفّهء مدرسه مالامال شذ ، چنانك او را مجال مقال و مقام قرار نماند ؛ نعرهء بزذ و بىهوش شذ ؛ بعد از ساعتى چون به خوذ آمذ ، ديذ كه حضرت مولانا به سجده رفته بوذ ؛ چون نماز را تمام كرد ، فرموذ كه امير جلال الدين وقتى كه حضرت عزّت ما را بنوازذ چنان مىشويم
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 140 - 141 )Z66 بB62 آ802 , I , H ; 942 , I , T
( 2 ) سريستZ: سراستB- -
( 3 ) ماB: -Z- -
( 4 ) ساعتى كه ماB: ساعتى ماZ- -
( 5 ) نكنجيمB: نكنجذZ- -
( 10 ) محقانB: محققانZ- -
( 14 ) به نمازB: نمازZ- -
( 15 ) از ناكاهB: ناكاهZ