( 3 / 136 ) همچنان « 1 » عزيزى روايت كرد كه روزى پيش حضرت مولانا از يكى حكايت كردند كه فلانى مىگويذ كه دل و جان به خدمتست ؛ فرموذ كه خمش كن ! در ميان مردم اين ميراث دروغ مانده است كه مىگويند و او آنچنان دل و جان از كجا يافت كه در خدمت مردان باشذ ؟
بعد از آن روى مبارك بسوى چلبى حسام الدين كرد كه اللّه اللّه با اولياى حق زانو به زانو بايذ نشستن كه آن قربت را اثرهاى عظيمست ، چنانك فرموذ « 7 »
شعر ( هزج )
بهر حالى كه باشى پيشِ او باش * كه از نزديك بوذن مِهر زايذ
چنانك تن بسايذ بر تنِ يار * به ديذن جانِ او بر جان بسايذ « 10 » جدائى را چرا مىآزمائى
كسى مر زهر را چون آزمايد ؟ * اگر تو پاك و ناپاكى بمگريز
كه پاكيها ز نزديكى فزايذ
( 3 / 137 ) همچنان روزى خدمت علاء الدين ثريانوس به حضرت مولانا حكايت مىكرد كه اخى احمد امروز در مجمعى مىگفت كه ما نيز از جملهء عاشقان مولانائيم ؛ فرموذ كه خمش كن ! چه گونه مرده خاوند عاشق است كه او را معشوقش نمىشناسذ ، اگرچه محرم نشوند
شعر ( رمل )
ز آن بياورد اوليا را در زمين * تا كنذشان رحمةً لِلْعَالَمِين
« 18 »
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) همچنان . . . ص 248 / 12 فائدهءZB: -K- -
( 7 ) چنانك فرموذZ: -B- -
درB: بوZكشته - -
( 10 )aبسايذZ: سايدB( 18 ) زان . . . للعالمين :NMج 3 ، ص 103 / 1804 ؛AM240 / 14