و چون خدمت شما را از غوامض اسرار اولياء حظّى نيست لازم نيايذ نفى حال ايشان كردن و خوذ را در معرض هلاك انداختن ؛ ولى « 2 » اگر در حقّ ايشان اعتقادى بندى و صدقى ورزى ترا در روز جزا وزرى نباشذ بلك ورزى و پناهى با شذت و شفيع شفيق تو شوند ؛ فى الحال برخاست و سر و از كرده استغفار نموذ و از آن بىادبى توبه كرده « 5 » مريد مخلص شذ
( 3 / 132 ) همچنان ولىّ اللّه على العيان ، سراج الدين مثنوىخوان ، رحمة اللّه عليه از حضرت چلبى حسام الدين قدّس اللّه سرّه روايت چنان كرد كه روزى يكى را از مريدان خوذ سوگند مىداذ كه به كار نامشروع مشغول نشوذ و بر سر رحل الهى نامهء حكيم را پوشانيذه پيش آوردند ؛ در حال حضرت مولانا از در درآمذه پرسيذ كه چه سوگندخوارگيست ؟ چلبى فرموذ كه فلانى را از تهتّك سوگند مىدهم « 12 » ؛ ترسيذم كه بمصحف سوگندش دهم ، الهىنامه را روپوش كردم ؛ فرموذ كه و اللّه اين قوىتر مىگيرذ ؛ از آنك صورت قرآن بر « 14 » مثال ماست است و اين معانى روغن و زبدهء آن
( 3 / 133 ) همچنان شهاب الدين گوينده و عثمان قوّال رحمهما اللّه از مقبولان مقبل بوذند ، چنان روايت كردند كه روزى در مدرسه سماع عظيم بوذ و حضرت مولانا از حدّ بيرون شورها كرده دم بدم تا تخت گويندگان مىآمذ و منحنى گشته عذرها مىخواست ، باز تواجد مىنموذ و عذرها مىخواست كه شما را عالم نازكيست ، بس باشد و اصحاب را
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 132 - 133 )Z64 ب - 65 آB60 آ302 , I , H ; 242 , I , T
( 2 ) ولىZ: بلىB- -
( 5 ) كردهZ: كردىB- -
( 12 ) مىدهمB: + سوكند مىدهمZ- -
( 14 ) برB: -Z