حيرت يكى در هزار مىشذ كه اين تواضع با كه مىكنذ و اين تكلّف با كيست ؛ چون سماع به نهايت رسيذ حضرت چلبى حسام الدين سرنهاذه از آن سرّ بازپرسيذ ؛ فرموذ كه سرّ روحانيت خواجه حكيم سنائى متمثّل شذه بوذ و تجسّد نموذه در پهلوى عثمان و شهاب الدين ايستاذه دف مىزذ و لطفها مىفرموذ و من دمبهدم از تمثال سرّ او عذرها مىخواستم تا از ما خشنوذ باشذ « 6 » و حقيقت بايذ دانستن كه مردان حقّ از عالم غيب هرك را ياذ كنند و خواهان او شوند « 7 » در حال پيش او متمثّل مىشوند ؛ چنانك روح القدس مريم را و حضرت رسول را عليهما السلام و صور روحانى اولياء كمّل را و آن را درويشان عالم تروحن و تمثّل و تجسّد گويند
( 3 / 134 ) همچنان يار ربّانى خواجه نفيس الدين سيواسى رحمة اللّه عليه روايت كرد كه روزى حضرت مولانا بحمّام درآمذه بوذ و در ميانهء گرما به مربّع نشسته معانى مىفرموذ و اصحاب شورها مىكردند ؛ از ناگاه برخاست و بانگى برزذ كه درين مجمع « 14 » مولانائى كيست تا سه بار ؛ جميع ياران خاموش كرده هيچ نگفتند ؛ بعد از آن فرموذ كه اگر چنانك بيگانهء درين حمّام درآيذ و در جامه كن حمّام جامههاى اصحاب را ببينذ ، در حال بدانذ كه ياران مولانا اين جايگاه بوذهاند ؛ اكنون از آنك جامه و دستار شما معرّف شما باشذ ، چرا نبايذ كه شما معرّف جانها و جامهها باشيذ ؛ چنانك ظاهر ياران بدينها آراسته است ، بايذ كه بواطن شما
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 134 )Z65 آB60 ب402 , I , H ; 342 , I , T
( 6 ) باشذZ: شودB- -
( 7 ) شوندZ: شويدB- -
( 14 ) مجمعZ: جمعB