تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
( 3 / 128 ) همچنان هم خدمت چلبى شمس الدين حكايت كرد كه روزى حضرت مولانا با جمع اصحاب بسوى زاويهء شيخ صدر الدين مىرفتند ؛ چون نزديكتر رسيذند خادم مقام بيرون آمذه خدمت كرد كه شيخ در گوشه نيست ؛ خذاوندگار فرموذ كه خمش كن كه « 4 » از شيخت اين قدر نياموختى كه چيزى را كه از تو نپرسند نگوئى ؛ از آنجا درگذشتند و به مدرسهء كه در آن حوالى بوذ درآمذند ، چندانى معانى و معارف فرموذ كه توان گفت ؟ بعد از آن ساعتى گوش مبارك را بر ديوار مدرسه نهاذه سر مىجنبانيذ ، فرموذ كه اصحاب را معلوم است كه ما اين جايگاه چون آمذيم ؟ مقصود كلّى آن بوذ كه اين بقعهء بيچاره به زبان حال به حضرت حق مىناليذ و زاريها « 10 » مىكرد كه چند پوست چند پوست ؟ روزى به معانى دوست مشرّف نشوم ؛ اللّه الهام داذ تا بذينجا نهضت نموذه ساعتى او را به مغز نغز معانى و قدم مبارك ياران مشرّف گردانيذم همچنان فرموذ كه امام محمد غزالى رحمة اللّه عليه در « 14 » عالم ملك گرد از درياى عالم برآورده ، علم علم را برافراشته ، مقتداى جهان گشت و عالم عالميان شذ ؛ چه اگر همچون احمد غزالى ذرّهء عشقش بوذى بهتر بوذى و سرّ قربت محمّدى را چون احمد معلوم كردى ؛ از آنك در عالم همچون عشق استاذى و مرشدى و موصلى نيست . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 128 )Z64 آB59 ب002 , I , H ; 832 , I , T
( 4 ) كن كهZ: كنB- - ( 10 ) زاريهاZ: زارهاB- - ( 14 ) درB: ازZ