به حكم سليمانست نه آن كه سليمان به حكم ديوان ، و پروانه را نام سليمان بوذ ، بشاشت عظيم نموذه ذوقها كرد و رقعه را بوسيذه ذمّت عامل را از آن وام برى كرد و از خاصّهء خوذ بديوان جواب گفت ؛ همانا كه حضرت مولانا دعاها كرده فرموذ كه در پيشانى معين الدين پروانه نورى هست سليمانى كه « 5 » اگر آهنگ كنذ ملك مغرب و مشرق را فروگيرذ ؛ پرسيذند كه عجب آن نور چه نورست ؟ فرموذ كه نور عشق ماست ؛ دوستان اين خبر را به گوش پروانه رسانيذه سر نهاذ و شكرها كرده نه چندان شكرانها فرستاذ كه در شرح آيذ
( 3 / 127 ) همچنان چلبى شمس الدين ولد مدرّس رحمة اللّه عليه روايت « 10 » كرد كه خدمت امير جلال الدين قرهطائى رحمة اللّه عليه مردى بوذ ولى سيرت ، ظاهر سريرت ، و خيرات و صدقات او بر كافّهء برايا على العموم متواصل بوذ و حضرت مولانا او را تعظيم عظيم مىفرموذ و نوازش مىكرد ؛ بعد از وفات او روزى از در « 13 » مدرسهء او گذر مىكرد ؛ زمانى توقّف فرموذ ؛ بعد از آن گفت كه يار مرحوم جلال الدين قرهطائى ما « 15 » بانگ مىزنذ كه مشتاق حضور اصحاب شذهام تا از نفس مبارك مولانا يكدم « 16 » بياسايم ؛ با « 18 » جمع ياران به زيارت او تشريف داذه « 17 » ساعتى در تربهء او نشسته ، حفّاظ قرآن خواندند و ياران غزليات و مثنوى خواندند ؛ مرحمت بىنهايت فرموذه بيرون آمذند
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 127 )Z63 بB59 آ991 , I , H ; 732 , I , T
( 5 ) كهB؛ -Z- -
( 10 ) روايتZ: + روايتB- -
( 13 ) از درB: ازZ- -
( 15 ) ماZ: -B- -
( 16 ) يكدمB: -Z- -
( 18 ) باZ: تاB- -
( 17 ) دادهB: داذZ