( 3 / 125 ) همچنان چلبى شمس الدين ولد مدرّس رحمه اللّه روايت كرد كه روزى در شهر قونيه واقعهء هايل واقع شذه بوذ ؛ تمامت اهالىء قونيه به نزد مولانا آمذند تا عنايتنامهء پيش معين الدين پروانه بنويسذ و شفاعت كنذ و حضرت سلطان ولد را شفيع مىگرفتند ؛ چون به حضرت مولانا عرضه داشت ، مكتوبى در استعفا « 5 » شفاعتگرى ارسال فرموذ ؛ چون خدمت پروانه رقعه را بوسيذه مطالعه كرد ، فرموذ كه اين مهم بولد صذ رو تعلّق دارذ تا او نيز حاضر شوذ ، در جواب رقعهء پروانه باز فرموذ نبشتن كه مقصود درويشان آنست كه يك رو باشذ و اين معنى « 9 » صذ رو دارذ ؛ رقعه را بر ديذهها ماليذه « 10 » اهالىء شهر را خلاص داذ و در آن واقعه راضى بوذند كه ده هزار دينار بدهند و از آن غصّه برهند ؛ همانا كه به يك رقعهء مبارك خلقى را از بلائى رهانيذ ؛ در آخرت نيز چها خواهذ كردن ؟
( 3 / 126 ) همچنان منقولست كه عاملى از محبّان آن حضرت در ايفاى مال قوى زيانمند شذ و قرب دو سه « 14 » هزار دينار وامدار گشت و طاقت ادا كردن آن « 15 » نداشت ؛ برخاست و با عيال خوذ به حضرت مولانا آمذه پاى مباركش افتاذ « 16 » كه حسبة للّه تعالى عنايت و شفاعتنامهء درين باب به خدمت پروانه بنويسذ تا مگر چيزى وابرند و يا مهلتى دهند ؛ فى الحال رقعهء فرستاذه شفاعت كرد ؛ پروانه گفته « 18 » باشذ كه اين قضيّه بديوان تعلّق دارذ ؛ در جواب او باز فرموذ نبشتن كه حاشا حاشا ديوان ،
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 125 - 126 )Z63 آB58 ب891 , I , H ; 532 , I , T
( 5 ) در استعفاZ: در استغفارB- -
( 9 ) معنىZ: -B- -
( 10 ) ماليدهB: ماليذZ- -
( 14 ) سهB: -Z- -
( 15 ) آنB: -Z- -
( 16 ) افتادB: افتاذهZ- -
( 18 ) كفتهB: كفتZ