تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
( 3 / 123 )

الحكاية

: همچنان از ياران مقبول چنان منقولست كه روزى مفخر الصلحاء حاجى مبارك حيدرى رحمه اللّه كه از خلفاى معتبر قطب الدين حيدر بوذ ، از جملهء محبّان حضرت خذاوندگار قدّس اللّه سرّه در دار الذاكرين تاج الدين وزير رحمه اللّه بشيخى نصب مىكردند و اجلاس عظيم بوذ « 5 » و خلاصهء علماء و فقراء و امراء و اعيان و اخيان « 6 » حاضر بوذند و آن روز حضرت مولانا شورهاى عظيم كرده « 7 » در چرخ مشغول و مستغرق شذه بوذ ؛ بيم آن بوذ كه از خوشى اين « 8 » چرخ لطيف « 9 » چرخ اعظم منيف چرخ‌زنان درهم شذى و رقص الجمل در پيش گرفتى ؛ چنانك در شوق آن حالت زمانيست كه هنوز در چرخ است ؛ چنانك گفت شعر ( مضارع )
اى آسمان كه بر سرِ ما چرخ مىزنى * در عشقِ آفتاب تو هم خرقهء منى
مگر خدمت سيّد شرف الدين كه در فنون علم ظنون نصابى اوفر داشت ، امّا از حالات اولياء بىنصيب بوذه در گوشهء رفته با موسوس چند بمساوئ ياران مشغول شذ ؛ از ناگاه حضرت مولانا بانگى بر وى زذ كه اى غرخواهر !
أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ
( 49 / 12 ) در كلام اللّه نخواندهء ؟ تمامت اكابر متحيّر ماندند كه حضرت مولانا چه فرموذ ؛ سيّد شرف الدين آغاز
هامش
( 3 / 123 )Z62 بB58 آ691 , I , H ; 332 , I , T
( 5 ) بوذB: نموذهZ- - ( 6 ) امرا . . . اخيانZ: -B- - ( 7 ) كردهB: + وZ- - ( 8 ) اينZ: آنB- - ( 9 ) لطيفZ: + وB