تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
مىرسيذ و اين چه واقعه است كه اسبان تازى ما بسوى شما نمىتازند و گامى پيشتر نمىنهند و از نيامها شمشيرهاى مصرى بيرون نمىآيذ ؛ مگر كه در ميان شما جاذويان هستند ؛ اهل كاروان جواب داذند كه حاشا كه مردم جاذو در ميان مردان درآيند ، امّا بدانيذ و آگاه باشيذ كه فرزند بهاء ولد بلخى مولانا جلال الدين روم با اولاد و اعقاب خوذ در ميان ماست و هيبت ولايت اوست كه شما را « 6 » بسته كرده است شعر ( رمل )
هيبتِ بازست بر كبكِ نجيب * خرمگس را نيست ز آن هيبت نصيب
« 8 » همانا كه همه‌شان چو برگ خزان ريزان گشته خزان خزان پيش آمذه سرهاشان باز كرده باخلاص تمام ارادت آوردند و از آن معصيت توبه‌ها كرده چندين تحفه‌هاى غريب بياران بخشيذند و مرافقت نموذه تا شهر حلب بدرقه شذند و هر يكى اجازت خواسته بمقام مألوف خوذ معاودت نموذند و همانا كه هر كرا معاون و مناصر و معاضد حق « 13 » باشذ ابدا از آفات زمان و بليات جهان ايمن و سليم باشذ ؛ چنانك فرموذ شعر ( رمل )
آن كسى را كش خذا حافظ بوَذ * مرغ و ماهى مرو را حارس شوذ
« 16 » . . . . . . . . . .
هامش
( 6 ) كه شما راZ: با شما راB- - ( 13 ) حقB: -Z( 8 ) هيبت . . . نصيب :NMج 3 ، ص 248 / 4341 ؛AMص 307 / 23 ( 16 ) آن كسى را . . . شوذ :NMج 3 ، ص 184 / 3237 ؛AM278 / 23