چشمهء مقبل « 1 » آب گرم دارذ ، براى غسل كردن آن جايگاه رو و هرچه زوذتر مراجعت كن و در حال ناپديذ شذ
( 3 / 122 )
الحكاية
: همچنان حضرت سلطان العارفين چلبى عارف قدّس اللّه سرّه العزيز چنان روايت كرد كه روزى حضرت پذرم سلطان ولد حكايت كرد كه چون خدمت شيخم مولانا شمس الدين تبريزى عظّم اللّه ذكره از مردم ديذهء مردم ناديذه متوارى شذ و صورت لطيف او همچون معنى منيفش غايب گشت و فترتى در ميان ياران همدل واقع شذه ، حضرت مولانا جهت تسكين نايرهء آن فتنهء ضايره بعضى اصحاب و اعقاب را برگرفته آهنگ ديار شام كرده ؛ چون بسنور شام درآمذيم از ناگاه لشكرى پيذا شذ ، قرب سيصذ مرد حرامىء پر ساز و سلب « 11 » به طرف كاروان ما عزيمت نموذه متوجّه شذند و جميع اهل كاروان بيچاره گشتند ؛ همانا كه حضرت والدم به نماز معهود مشغول شذ ؛ من پيش رفتم و لابهها كردم ؛ فرموذ كه بهاء الدين تا غم نخورند كه سرلشكر با ماست ؛ همچنان گرداگرد كاروان دايرهء بركشيذ ، مثال دائرهء هود نبى عليه السلام تا امّت او را باذ « 16 » مهلك صرصر بر باذ ندهذ ؛ چون لشكر برابر كاروان آمذند ، چندانك مىكوشيذند « 17 » اسبان ايشان گامى پيش نمىرفتند ؛ حراميان ازين حال بتعجّب ماندند ؛ يكى پياذه شذ و پيش آمذ و به آواز بلند سلام داذه پرسيذ كه شما چه قوميذ و از كجا
هامش
( 3 / 122 )Z62 آB57 ب591 , I , H ; 132 , I , T
( 11 ) و سلبZ: + وB- -
( 16 ) بر بادB: پرباذZ- -
( 17 ) مىكوشيدندB: كوشيذندZ( 1 ) چشمهء مقبل : در وادى مرام چشمهايست مشهورhB( ورق 57 ب )