چهرهء طاهر خذاوندگار نظر نكنم ؛ فرموذ كه از روى ظاهر « 1 » نيكوست و ادب عظيمست ، امّا ما را درين وقت بايذ ديذن كه نظر عنايت مردان كم از آب حمّامى نباشذ كه عبارت از آيت
وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً
( 50 / 9 ) روح اولياست
شعر ( رمل )
خوذ غرض زين آب جانِ اولياست * كو غَسُولِ تيرگيهاى شماست
« 6 » و چون مردان خذا بر « 7 » طاهر كردن نجاسات باطن قادرند ، تا نجاسات ظاهر را چه كنذ ؟ چنانك گفت :
شعر ( هزج )
نجس در جوى ما آبِ زلالست * مگس در دوغِ ما بازست و عنقاست
( 3 / 121 ) همچنان كاتب الاسرار الاحرار شيخ بهاء الدين بحرى كه در معارف لدنّى بحرى بوذ رحمه اللّه ، چنان روايت كرد كه روزى در باغ حضرت خليفة الحق چلبى حسام الدين رضى اللّه عنه سماع عظيم بوذ تا هفت شبانهروزى كشيذ ؛ بعد از آن كه ختم سماع كردند ، اصحاب هر يكى متفرّق شذه در جائى خزيذند ؛ قضا را آن شب بر من احتلام واقع شذه ، پيش از طلوع فجر برخاستم تا به كنار جوى روم و غسلى برآورده وقت نماز صبح را مهيّا شوم ؛ از ناگاه به حضرت مولانا رسيذم كه از برابر من مىآيذ ؛ به حكم ضرورت سر نهاذم ؛ فرموذ كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 121 )Z62 آB57 ب491 , I , H ; 132 , I , T
( 1 ) ظاهرB: طاهرZ- -
( 7 ) خذا برZ: خداى راB( 6 ) خوذ . . . شماست :NMج 5 ، ص 15 / 221 ؛AM434 / 9