مولانا نشسته است ؛ متحيّر مىشوذ كه اين چه حالتست ؛ بادب سلام مىدهذ ، حضرت مولانا اكرام فرموذه بجواب سلام قيام مىنمايذ ، دستبوس مولانا كرده برابرش مىنشينذ ؛ در خاطرش مىگذرذ كه عجبا اين خواب را كه مشاهده كردم به خدمت مولانا بگويم يا نگويم ؟ باز فكر مىكنذ كه « 5 » همان سؤال را ازو نيز بپرسم تا ببينم كه چه جواب مىدهذ ؟
پيش از آنك سؤال مىكنذ مىفرمايذ كه آنچ در خواب حضرت محمد امين جوابت فرموذه است كه خيار اللحم ما اتّصل بالعظم ؛ فى الحال مولانا شمس الدين بىهوش مىگردذ و حضرت مولانا غائب مىشوذ ؛ چون مذكور به هوش باز « 9 » مىآيذ مىبينذ كه مولانا غيبت كرده است ؛ همانا كه اين معنى را پنهان كرده با هيچ كسى اظهار نمىكنذ ، امّا در باطنش هيبتى و اثرى عظيم مىمانذ
( 3 / 118 ) همچنان روزى خدمت مولانا افصح الدين معيد خواب ديذه از انكار استغفار مىكنذ و در صفّ نعال سر باز كرده به پايماچان مىايستذ ؛ چندانى كه تا « 14 » حضرت مولانا مقراض نراند و مريد نشذ فروذ نيامذ و آن روز قرب چهل دانشمند و متعلّم « 15 » به موافقت استاذشان در سلك فقراء و زىّ مولويان درآمذه ارادت آوردند
( 3 / 119 ) همچنان از علماى اصحاب منقولست كه در اواخر حال چون حضرت مولانا بسماع مباشرت مىفرموذ خدمت شمس الدين ماردينى طبلك را بر فرق سر برداشته گفتى : حقّا حقّا كه تسبيح مىگويذ و هركه مىگويذ كه اين سماع حرامست حرامزاذه است و اين
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 118 - 119 )Z61 بB57 آ291 , I , H ; 822 , I , T
( 5 ) كهZ: -B- -
( 9 ) بازZ: -B- -
( 14 ) تاB: -Z- -
( 15 ) و متعلمB: و معلمZ