و چون ديذى كه مغلوب مىشوى چرا به اين « 1 » اسباب و اموال و كنوز دفع دشمن نكردى ؟ بايستى ايل شذن و مطاوعت نموذه مال خوذ را براى جان خوذ پيشكش كشيذن تا امان مىيافتى و آن را نيز نكردى ، باغى و طاغى شذى ؛ ناچار مىبايذت كشتن ؛ و حال آن مسكين آنچنان شذ كه حضرت سلطان العلماء رضى اللّه عنه پيشين فرموذه بوذ : او را نصيحت و تهديد كرده و گفته بوذ كه البتّه « 6 » ترا شهيد خواهند كردن و همانا كه رفع درجات و دفع سيّئات تو از آن خواهذ بوذن ؛ و گويند او را در غرارى كرده به زير لكذ شهيد كردند الى رحمة اللّه تعالى
شعر ( هزج )
چون بذ كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شذ طبيعت را مكافات
( 3 / 114 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا به خدمت فرزندش سلطان ولد فرموذه است كه بهاء الدين اگر از تو پرسند كه راه مولانا چيست ، بگو : ناخوردن و باز فرموذ كه نى نى بگو مردن ؛ بعد از آن حكايتى فرموذ كه درويشى بر در خانهء رسيذه آب درخواست كرد ؛ دخترى چون ماه از خانه بيرون آمذه ابريقى بدست درويش داذ ؛ درويش گفت : كوزهء آب خوردن مىخواهم ؛ دختر بانگ بر وى زذ كه خهخه درويش بين « 17 » كه روز همه « 18 » روز مىخورذ و شب همه « 19 » شب مىخسبذ ؛ چه درويش راستين آنست كه شبها نيز نخورذ ، روز خوذ چه باشذ ؟ همانا كه آن درويش تا روز وفات طعام روز را « 20 » نخورد تا به مقصود خوذ رسيذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 114 )Z60 آB55 ب831 , I , H ; 222 , I , T
( 1 ) به اينZ: با اينB- -
( 6 ) البتهB: -Z- -
( 17 ) بينZ: اينB- -
( 18 ) روز همهB:
همهZ- -
( 19 ) شب همهB: همهZ- -
( 20 ) روز راB: روزZ