و همچنان بس ياران و بسياران بر ما تعلّق نموذهاند و اعتماد كرده « 1 » ؛ چه اگر ما فارغ شويم و هيچ نكنيم ايشان چه كنند و بر در كه روند ؟
شعر ( رمل )
گفت پيغامبر كه روزِ رستخيز * كى گذارم مجرمان را اشكريز
من شفيعِ عاصيان باشم بجان * تا رهانمشان ز اشكنجهء گران
« 5 » همچنان مبنى « 6 » بر آن متابعت هر شيخى در حقّ مريدان بيچارهء خوذ همين چاره خواهند فرموذن
شعر ( رمل )
گفت پيغامبر كه شيخِ رفته پيش * چون نبى باشذ ميانِ قوم خويش « 9 » بندگانِ حق رحيم و بُردبار
خوىِ حق دارند در اصلاحِ كار
« 10 » ( 3 / 112 ) همچنان « 11 » اصحاب صحبت و رفاق سبحت عظّم اللّه ذكرهم از حضرت خذاوندگار قدّس اللّه لطيفته چنان « 12 » روايت كردند كه چون هلاوو خان در سنهء خمس و خمسين و ستّمائة به خطّهء بغداذ رسيذ « 14 » ، محاربه و مقاتلهء عظيم كرده اصلا فتحى نشذ ؛ هلاوو خان فرموذ : سه روز هيچ كسى چيزى نخورذ و اسپان را نيز عليق ندهند
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 112 )Z59 بB55 آ, I , H ; 912 , I , T
( 1 ) كردهB: كردZ- -
( 6 ) مبنىB: -Z- -
( 11 ) همچنانZ: الحكايةB- -
( 12 ) چنانZروايتB- -
( 14 ) رسيذZ: رسيدهB( 5 ) كفت پيغامبر . . . كران :NMج 3 ، ص 102 / 1783 - 1784 ؛AMص 239 / 28 - 29
( 9 ) كفت . . . خويش :NMج 3 ، ص 102 / 1774 ؛AMص 239 / 23
( 10 ) بندكان . . . كار :NMج 3 ، ص 127 / 2222 ؛AMص 251 / 3