شعر ( مجتث )
به روزه باش كه آن خاتمِ سليمانست * مده به ديو تو خاتم مزن تو ملك بهم
و اين حكايت را جهت فضيلت جوع و ناخوردن تنزيل فرموذ
( 3 / 113 ) همچنان منقولست كه چون مغل « 4 » بغداذ را به شمشير خوذ بستذ همچنان « 5 » خليفه را دست و گردن بسته پيش خان آوردند ؛ فرموذ كه او را در خانهء محبوس كرده سه « 6 » روز چيزى بوى نداذند خليفه از كربت گرسنگى فرياذكنان بسيار گريست و نصير طوسى را خوانده « 7 » طلب مأكول كرد و او شخصى اكول « 8 » بوذ و بالوان نعمت و نازكى و تازگى آموخته ؛ همانا كه وزير چون حال او را در خدمت خان عرضه داشت ، فرموذ تا از آن جواهر و لئالى و نقود كه از خزينهء خليفه برده بوذند در چند طبقى كرده در بعضى مرواريد و در بعضى ياقوت و لعل پارهها و در بعضى دينارهاى زر و نقره نهاذند و طبقپوشى پوشانيذه پيش او بردند ؛ مگر خليفه را تصوّرى شذ كه خان او را سوير غاميشى كرده طعامهاش فرستاذ ؛ چون غطاى طبق را برگرفتند هيچگونه خوردنى و آشاميذنى در آنجا نبوذ ؛ خليفه گفت :
و اللّه « 16 » ازين مجموع يكتا نانى بهتر بوذ ، و ايشان الزام مىكردند كه البتّه ازينها مىبايذ خوردن ؛ عاقبتالامر خان فرموذش كه چون ترا نانى بسنده بوذ چرا استكبار كرده شكر چندين نعمت يرتغان را بجا نياوردى و كفرانها كردى ؟ لاجرم بذين سختى و بذبختى گرفتار شذى ،
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 113 )Z59 بB55 آ551 , I , H ; 122 , I , T
( 4 ) مغلZ: -B- -
( 5 ) همچنانZ: -B- -
( 6 ) سهZ: همهB- -
( 7 ) خواندهZ:
خواندB- -
( 8 ) اكولZبودB- -
( 16 ) و اللّهZ: + كهB