( 3 / 106 ) همچنان ياران متّقى از سر سرّ نقى چنان روايت كردند كه چون آواز اذان مؤذّن به گوش مباركش رسيذى بعظمتى تمام بر سر زانوها قيام نموذى و گفتى :
مصراع « 4 » ( رجز )
نامت بمانا تا ابد اى جانِ ما روشن به تو
و سه بار بگفتى و سر نهاذى ، آنگاه برخاستى و به نماز شروع كردى و گفتى
( شعر رمل )
اين نماز و روزه و حجّ و جهاد * هم گواهى داذنست از اعتقاد
هدْيهها و ارمغان و پيشكش * شذ گواهِ آنك هستم با تو خوش « 8 » گر محبّت فكرت و معنيستى
صورتِ روزه و نمازت نيستى
« 9 » ( 3 / 107 ) همچنان از مستوران قبات حضرت يكى روايت كرد كه روزى حضرت مولانا در بيان فضيلت نماز و نمازكاران با نياز معانى مىفرموذ ؛ حكايتى كرد كه در شهر بلخ درويشى بوذ كه در اللّه اكبر گفتن مؤذّن بر سر پا برخاستى و تواضع و تذلّل عظيم نموذى تا مؤذّن اذان را تمام كرد « 14 » ؛ چون ساعت نفس آخرين او پيش آمذ و نفس نفيس پاك او تسليم شذ از ناگاه مؤذّن اذان كردن گرفت « 15 » ، در حال باذن اللّه تعالى برخاست و همان اكرام خوذ را بجاى آورده حق تعالى به بركت آن تعظيم « 17 » ، سكرات موت را بر وى شيرين گردانيذه ، چون وى را
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 106 - 107 )Z58 آB53 ب051 , I , H ; 312 , I , T
( 4 ) مصراعZ: شعرB- -
( 14 ) كردZ: كردنB- -
( 15 ) كرفتZ: -B- -
( 17 ) تعظيمZ: + عظيمB( 8 ) اين . . . خوش :NMج 5 ، ص 13 - 14 / 183 - 186 ؛AMص 433 / 12 - 13
( 9 ) كر محبت . . . نيستى :NMج 1 ، ص 162 / 2625 ؛AMص 70 / 2