و آن كوشش دراز كشيذ « 1 » ؛ صدّيق فرموذ كه در حالت عبادت خوذ امعان نظر كنيذ ، مباذا كه از دقايق فرائض « 2 » و سنن چيزى فوت شذه باشذ و بسبب ترك آن « 3 » فتوح اين فتح بتأخير افتاذه ؛ جميع صحابى « 4 » گرد احوال خوذ برآمذه ديذند كه در وقت نماز شام ترك سواك كرده بوذند ؛ على الصّباح روى به حضرت خالق الاصباح آورده بخروش و صياح برخاستند و مسواك كرده و نماز صبح را به اقامت رسانيذه آهنگ جنگ قلعهء يهود كرده تا وقت اشراق قلعه را بستذند و اهالىء آن را اسير كرده بعض را كشتند شاكرا للّه تعالى و ذاكرا لنعمه به مدينهء رسول « 9 » بازگشتند ؛ اللّه اللّه مىخواهم كه چندانك طاقت يارانست و استطاعت دست مىدهذ به مطاوعت « 10 » تمام به طاعت رغبت كنيذ و اجتهاد نمائيذ تا دقيقهء از سنن پيغمبر ما نامرعى و مهمل نمانذ تا بر قلعهء نفس امّاره ظفر يافته وساوس نفسانى و تسويلات شيطانى را اسير خوذ گردانيذه بقتل آوريذ ، تا مگر شهرستان سلطان دل را بىحجاب آب و گل به حال عمارت توانيذ آوردن و كفّار افكار فاسده و شبروان خيالات بىفايده را متلاشى گردانيذن و بنور
وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ
( 2 / 254 ) امير ايشان شذن ، چنانك گفت :
شعر ( رمل )
نفس كُشتى بازرَستى ز اعتذار * كس ترا دشمن نماند در ديار
« 18 »
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) كشيد :BكشيذهZ- -
( 2 ) فرائضB: -Z- -
( 3 ) آنZ: اوB- -
( 4 ) صحابىZ:
صحابهB- -
( 9 ) رسولZ؛ رسولمB- -
( 10 ) به طاعتB: -Z( 18 ) نفس . . . در ديار :NMج 2 ، ص 290 / 785 ؛AMص 122 / 10