دارند و چه خوش خفتهاند و بر همديگر چفسيذه ؟ فرموذ كه آرى ، سراج الدين اگر دوستى و اتّحاد ايشان را خواهى كه دريابى جيفهء و امّا جگربندى در ميان ايشان انداز تا حال ايشان را كشف كنى ؛ همچنين حال اهل دنيا و مالپرستان برين منوال است كه مىبينى ؛ وقتى كه عرضى و غرضى در ميان نيست بنده و محبّ يكى ديگرند و چون محقرى از عرض « 6 » دنيا در ميانه درآيذ عرض چندينساله را به باذ دهند و حقّ ممالحت را به يكسو نهند ؛ پس اتّفاق اهل نفاق نقاقى ندارذ و همين مثاليست « 8 » كه مىبينى
( 3 / 101 ) همچنان منقولست كه شبى معين الدين پروانه حضرت مولانا را دعوت نموذه بوذ « 10 » و سروران شريعت و طريقت بجمعهم « 11 » حاضر بوذند ؛ بعد از آنك از سماع فارغ شذند خوانى عظيم انداخته به اشارت پروانه در كاسهء زرّين كيسهء پرزر در زير برنج نهاذند تا بطريق امتحان ببينند كه مولانا چه مىكنذ و آن كاسه را در پيش او نهاذه دم بدم پروانه بتناول طعام ترغيب مىداذ « 14 » كه اين طعام از وجه حلالست تا حضرت خذاوندكار يك دو لقمه افطار كنذ ؛ مولانا بانگى بر وى زذ كه طعام مكروه را در ظرف مكروه نهاذه در پيش مردان آوردن از دين مصلحت دورست و از مذهب مروّت بيرون ؛ و للّه الحمد كه ما را ازين كاسهها و كيسهها فراغت كلّى بخشيذهاند و سير و سيراب گردانيذه ؛ همانا كه سماع برخاسته اين غزل را سرآغاز فرموذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 101 )Z46 بB52 آ541 , I , H ; 702 , I , T
( 6 ) عرضZ: غرضB- -
( 8 ) مثاليستZ: مثالستB- -
( 10 ) بوذZ: -B- -
( 11 ) بجمعهمZ: بر متهنهمB- -
( 14 ) مىدادB: مىدارذZ