تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
( 3 / 99 )

الحكاية

: يار بزرگوار نهرى بهاء الدين بحرى رحمة اللّه عليه كه كاتب اسرار بوذ ، روايت چنان كرد كه روزى از حضرت مولانا سؤال كردم كه علّت مشايخ كه در افواه مردم گفته مىشوذ كذامست ؟ عجبا آن علّت در ظاهرست و يا « 4 » در باطن ؟ فرموذ كه حاشا از مشايخ كه در ايشان چنان علّت بذ باشذ ، امّا كسانى « 6 » كه بسبب جرأت باطن و بىباكى ظاهر مردود طريقت گردند عاقبة بذآن علّت مبتلا شذند ؛ چنانك در زمان مولانا شيخى بوذ « 8 » صاحب قبول و ذو فنون و او را مشهور شيخ ناصر الدين گفتندى صاحب تبصره و با شيخ صدر الدين در جمع علوم يكايك زذى و مريدان معتبر داشت ؛ مگر روزى حضرت مولانا با چند درويشى از حوالىء خانقاه مذكور عبور مىكرد و او در جوسق « 11 » خوذ با مريدان خوذ نشسته بوذ ؛ از ناگاه ديذ كه از دور « 12 » حضرت مولانا با مريدان خوذ مىگذرذ « 13 » ؛ باصحاب خوذ گويذ كه « 14 » نظر كنيذ كه مولانا در سيرت چه صورت تاريك و طريقت باريك دارذ با دستار دخانى و فرجى كبوذ و من هيچ نمىدانم كه اين مرد چه سيرت و چه طريقت دارذ و خرقهء او به كه مىرسذ ؛ نپندارم كه در وى نورى باشذ ؛ همانا كه حضرت مولانا از دور بذآن قصر نظر كرده به درشتى فرموذ كه اى حيز بىتمييز ! همان ساعت شيخ ناصر الدين آهى بكرد و بيفتاذ ؛ مريدانش فرياذ كنان برو افتاذند كه چه حالتست ؛ گفت : دريغا كه بىادبى كردم
هامش
( 3 / 99 )Z55 بB51 ب341 , I , H ; 302 , I , T
( 4 ) و ياB: ياZ- - ( 6 ) كسانىZ: كسانى راB- - ( 8 ) بودB: + وZ- - ( 11 ) جوسقZ: جواسقB- - ( 12 ) از دورB: -Z- - ( 13 ) مىكذردZ: + كشتB- - ( 14 ) كهB: -Z
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 188 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي