( 3 / 98 )
حكايه
: « 1 » يارانى كه قول ايشان معتبر و معتمد عليه بوذ چنان روايت كردند كه شمس الدين معلّم پيوسته در سماع برابر حضرت مولانا واله و حيران مىماند و باقى اصحاب در سور « 3 » و سرور و شور « 4 » مشغول مىشذند ؛ روزى فرموذ كه چرا بر روى ما بجدّ نگاه مىكنى و سماع نمىزنى ؟ مذكور سرنهاذه جواب داذ كه غير از روى مبارك شما در عالم چه رويست كه توان ديذن و تفرّج كردن و اين بنده آن مزه و آن خوشى كه از تماشاى روى مبارك خذاوندگار مىيابذ از هيچ روى ديگران روى نمىنمايذ ؛ فرموذ كه نيكست ، مبارك باذ « 6 » ، امّا ما را روى ديگر « 7 » هست پنهانى كه آن رو را بذين ديذهها نتوانى ديذن ؛ جهدى كن تا روى بر آن روى نهى و آن را بينى تا وقتى كه اين روى ظاهر پنهان شوذ آن روى پنهان را آشكارا توانى مشاهده كردن و چون بينى فى الحال بشناسى
شعر ( رمل )
جهد كن بىپرده ديذن نور را * چون نمانذ « 13 » پرده نفزايذ عما
اللّه اللّه بر قرص آفتاب نبايذ تيزتيز « 14 » نظر كردن كه چشم را خيره و بصيرت را تيره مىكنذ و بعد از آن هيچ نتوانى ديذن
شعر ( هزج )
اى چشم كه پُر دردى در سايهء او بنشين * زنهار در آن حالت در چهرهء او منگر
بعد از آن شمس الدين . به عبادت سماع قيام نموذ
هامش
( 3 / 98 )Z55 بB51 آ241 , I , H ; 202 , I , T
( 1 ) حكايهZ: همچنانB- -
( 3 ) در سورB: در شورZ- -
( 4 ) شورB: سورZ- -
( 6 ) باذZ: باداB- -
( 7 ) ديكرZ: ديكرىB- -
( 13 )bنماندZ: نمايدB- -
( 14 ) تيزتيزZ: تيزB