مصراع « 1 » ( هزج )
دانستنى است و گفتنى نيست خموش
و اگر از آن لقمه بر عكس اينها سرزند بدان كه حرام محض است
شعر ( رمل )
لقمهء « 5 » كو نور افزوذ و كمال * آن بوذ آورده از كسبِ حلال
چون ز لقمه تو حسد بينى و دام * جهل و غفلت زايذ آن را دان حرام
علم و حكمت زايذ از لقمهء حلال * عشق و رِقّت آيذ از لقمهء حلال
لقمه تخمست و بَرش انديشهها * لقمه بحر و گوهرش انديشهها
زايذ از لقمهء حلال اندر روان * ميلِ خدمت عزمِ رفتن آن جهان
باز فرموذ كه لقمه را چندانك توانى خوردن بخور ؛ امّا نگاه دار تا خوذ را در امور دنيا خرج نكنى ؛ البتّه جهد « 11 » كن كه در راه حكمت و استماع كلام اولياء و انبياء « 12 » صرف شوذ و الّا لقمه ترا خورده باشذ ؛ چنانك حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم در شان امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه فرموذه است كلوا مثل أكل عمر ، فإنّه يأكل اكل الرجال و يعمل عمل الرجال ، بعد از آن فرموذ
شعر ( رمل )
چونك « 17 » لقمه مىشوذ در تو گُهَر * تن مزن چندانك بتوانى بخَور
چونك در معده شوذ پاكت پليذ * قفل نه بر حلق و پنهان كن كليذ
هركه در وى لقمه شذ نورِ جلال * هرچه خواهذ تا خورذ او را حلال
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) مصراعZ: -B( 11 ) جهدZ؛ جهدىB- -
( 12 ) و انبياZ: -B( 5 ) لقمهء . . . جهان :NMج 1 ، ص 101 / 1642 ، 1645 - 1644 1647 - 1948 ؛AMص 44 / 4 - 7
( 17 ) چونكه . . . او را حلال :NMج 2 ، ص 447 - 448 / 3568 ، 3571 - 3572 ؛AMص 184 / 22 - 24