شعر ( رجز )
ملكِ سعادت ببرذ هركه مرا بنده شوذ * گردذ به شاهِ دو سرا هركه گزينذ درِ من
( 3 / 95 ) همچنان « 4 » سعداء اصحاب چنان روايت كردند كه شبى معين الدين پروانه اكابر شهر را سماع داذه بوذ و هريكى شمعى « 5 » نيممنى با هم برده در پيش خوذ نهاذه بوذند ؛ عاقبتالامر حضرت مولانا را دعوت كرده اجابت فرموذ ؛ چه عادت آن حضرت چنان بوذ كه بعد از « 7 » اجتماع همهء اكابر حاضر شذى ؛ پس حضرت مولانا ياران را فرموذ تا مختصر شمعكى با هم باشذ ؛ اعزهء اصحاب در حقارت آن شمعك كوچك متعجّب شذند ؛ چون حضرت مولانا بسراى پروانه درآمذ در كنج خانه « 13 » فروكشيذه « 12 » آن شمعك را در پيش « 11 » او نهاذند ؛ صدور و اكابر زير زير در همديگر نظر مىكردند و تعجّب مىنموذند و بعضى بر جنون و شيد حمل مىكردند ؛ حضرت مولانا فرموذ كه جان اين همهء شمعها اين شمعك حقير ماست ؛ اصحاب صدّيق سرنهاذه مصدّق مىداشتند و بعضى از روى انكار سر مىجنبانيذند و محال مىپنداشتند ؛ گفت : اگر باور نمىكنيذ هوئى بكرد و آن شمعك فرومرد « 16 » ؛ تمامت شموع منوّر بيكبارگى كشته شذ و همهشان در تاريكى فروماندند ؛ فرياذ از نهاذ ياران برخاسته بعد از ساعتى كه حيران مانده بوذند ، آهى بكرده مجموع شموع كماكان با زور شذند ؛ هى سماع برخاست جميع علما و امرا نعرهزنان سر نهاذند و تا
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 95 )Z54 بB50 آK120931 , I , H ; 791 , I , T
( 4 ) همچنانZ: -B- -
( 5 ) شمعىB: شمعZ- -
( 7 ) ازZ: -B- -
( 11 ) در پيشB:
پيشZ- -
( 12 ) كشيدهB: كشيذZ- -
( 13 ) خانهZ: -B- -
( 16 ) فرومرذZ: فرومردهB