بعد از آن فرموذ كه للّه الحمد كمال الدين ما روى بكمال جلال آورده « 1 » از اكملان « 2 » دين شذ و همچنان از علم لدنّى خوذ زبانى برگشوذ كه در جميع عمر خوذ از زبان هيچ شيخى و قطبى و عالمى نشنيذه بوذم و در هيچ كتابى مطالعه نكرده « 4 » ؛ چون به قدر استعداد و ادراك خوذ از عظمت او واقف گشتم ، به صذهزار ارادت و اخلاص از سلك مخلصان او شذم و فرزندم قاضى صدر الدين و مجد الدين اتابك را مريدش ساختم و چندين بزرگزاذگان و ساير آزاذگان « 7 » « 27 » بنده و مريد شذند ؛ همانا كه آشفتهوار چون بمقام خوذ بازآمذم مىبينم كه باز جانم باز در قفص قلب من بىقرار و پرواز كنان شذ ؛ با دوستان عزيز مشورت كردم ، البتّه مىخواهم كه حضرت مولانا را سماع دهم و مريدى را پيذا كنم ؛ تمامت قونيه را طلب كردند ، غير از سى زنبيل آبلوج خاص الخالص نيافتند و قوصرهء چند از نبات بهم آميختند ؛ چه در آن زمان تمامت عالميان در كنف « 12 » امان ايمن بوذند ؛ « 11 » از كثرت اجتماعها و سماعها و سورها « 13 » و سرورها هيچ نوع « 23 » نعمتى به خلايق قونيه و لواحق « 14 » آن بس نمىكرد ؛ برخاستم و به نزديك گوماج خاتون توقاتى كه حرم سلطان بوذ رفته كيفيّت حال را بازگفتم ؛ ده كلّه « 15 » آبلوج ديگر مذكوره انعام فرموذ و من تصوّر مىكردم كه آنچنان مجمع را اين قدر شكّرى « 17 » جلاب چون جواب گويذ ؛ باز فكرى « 18 » كردم كه جهت مردم عوام جلابهاى شهد عسلى سازند ؛ درين فكرت بوذم كه از ناگاه
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) آورد ،BK: آوردZ- -
( 2 ) اكملانK: كملانBاكمالZ- -
( 4 ) نكردهBKناكردهZ: - -
( 7 ) و ساير آزادكانKB: -Z- -
( 12 ) كنفZK: كتفB- -
( 11 ) بوذندZ:
بودهKB- -
( 13 ) سورهاZB: شورهاK- -
( 23 ) نوعZK: نوعىB- -
( 14 ) لواحقZK: از حق ( ! )B- -
( 15 ) كلهB: -ZK- -
( 17 ) شكرىBK: سكرىZ- -
( 18 ) فكرىZK: فكرB( 27 ) آزاذكان : ر . ك . بهAI، ج 2 ، ص 83 ب