حضرت مولانا از در درآمذ و گفت : كمال الدين وقتى كه مهمانان بيشتر آيند آب را بيشتر بايذ كردن تا بسنده كنذ ؛ همان بوذ كه كالبرق الخاطف و إلهام الهاتف ناپديذ شذ ؛ چندانك در پى دويدند « 3 » اثرى نديذند ؛ « 4 » عليها تمامت آبلوجها را در حوض مدرسهء قرهطائى كرده در چند خمّ « 5 » خسروانى ديگر جلاب ساختيم و به شرابدار سلطان سپردم تا آبناك نباشذ ، دم بدم مىبايذ چشيذن ؛ اسكرهاى پر كرده بدست من داذ ؛ ديذم كه بهغايت زبان گز « 7 » و گلوگير بوذ ؛ گفتم ديگر « 8 » آب مىبايذ ، سبوئى چند باز آب ريختند ؛ باز چشيذم شيرينتر از اوّلين بوذ ؛ همچنان به غير از حوض ده خم ديگر از جلاب شكّرى پر كردند و « 9 » هنوز شيرين بوذ فرياذ از نهاذ من برخاست كه اين كرامت عظيم از اشارت آن حضرتست و مرا اخلاص يكى در هزار شذ كه بوذ و الوان اطعمه را « 11 » از جلاب بىحساب « 12 » و قياس بايذ كردن و در آن شب تمامت سلاطين و اساطين دين را « 13 » دعوت كردم ؛ چندانى بزرگان جمع آمذند كه در شرح گنجد ؟ و از وقت نماز ظهر تا نيمشب حضرت مولانا در سماع بوذ و بقوّت « 15 » ولايت و قدرت هدايت ميدان را از دست مردان وقت باستقلال تمام فروگرفته كسى را مجال جولان و امكان حركت نبوذ و من در صفّ نعال كمر خدمت در ميان جان بسته تشنگان سماع را جلاب بخش مىكردم و خدمت معين الدين پروانه و نوّاب سلطان به موافقت من بنده
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 ) دويدندBK: دويذندىZ- -
( 4 ) نديدندBK: نديذندىZ- -
( 5 ) خمK: خمىZB- -
( 7 ) زبانكزK: زبانكيرZB- -
( 8 ) ديكرZB: دكرK- -
( 9 ) وK: -BZ- -
( 11 ) اطعمه راZK: اطعمهB- -
( 12 ) حسابZBقياسK- -
( 13 ) دين راBK: راZ- -
( 15 ) و به قوتBK: و قوتhZ - Z