عاقبت حال اين پسر را چون از همه وجوه به سرآمذ ، چنانك به نانى محتاج شذ و آن معشوقهء دروغين نيز از وى كنار گرفته ، چندانك مىكوشيذ در ميان نمىآمذ و آن موئى كه در ميان ايشان نمىگنجيذ از ديذهء او سر زذ و بعوض هر بوسهء دشنامباران مىكرد ، آخرالامر بذآن فاحشه گفت : از تو حاجتى دارم ، بعد از آن تو دانى ؛ معشوقه راضى شذ ؛ گفت :
مىخواهم كه در وقت بول كردن تو در كاف شكاف رانت را « 6 » نظر كنم ؛ گفت : سهلست ؛ همانا كه ساعتى به تفرّج فرجهء فرج او مشغول شذه فرياذ كرد و به هاىهاى بگريست ؛ پرسيذند كه موجب گريه و افغان چيست ؟
گفت : از آن « 9 » مجموع مال و اسباب و اسبان كه در راه او درباختم درينجا هيچ يكى را نمىبينم و همه درين جايگاه تباه پرگناه فرورفته است ؛ « 10 » چندانك نگريذم اثرى از آنها پديذ نيست ؛ همچنين اين واعظ ما نيز و علماى ظاهر خوذنما اگرچه از انبياء و اولياء و اقطاب نشانها مىدهند و بذآن قدر مباهات مىكنند
يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ
( 48 / 11 ) قطعا از آن حالات و مقامات درويشان چيزى نيست و تصوّر ايشان آنست كه ما همه را داريم « 15 »
شعر ( خفيف )
دعوى عشق كردن آسانست * ليك « 17 » آن را دليل و برهانست
« 16 » حقّا كه هيچ ندارند و آنچ دارند بربسته است ، نى « 18 » بررسته ؛ عاقبت كار معلومشان شوذ و سوذ ندارذ ؛ برخاست و بىكفش روانه شذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 6 ) رانت راZB: رانتK- -
( 9 ) آنK: -ZB- -
( 10 ) فرورفته استBK:
فرورفتهZK- -
( 15 ) داريمZK: مىداريمB- -
( 17 )bليكZK: ليكنB- -
( 18 ) نىZB: نهK( 16 ) دعوى . . . برهانست : فيه ما فيه ، ص 4