بوذ ؛ فرموذ كه بىتابوت نهاذن اولاتر باشذ ؛ ياران گفتند : بچه دليل ؟
گفت : فرزند را ماذر بهتر رعايت كنذ كه براذر ؛ چه جسم آدمى از خاكست و تختهء چوبين هم فرزند خاكست ، پس هر دو براذر باشذ و خاك ماذر مشفق « 4 » ، پس به ماذر « 3 » سپردن صوابتر باشذ « 2 » ، حضرت مولانا تحسينهاش فرموذ و گفت : اين معنى در هيچ كتابى « 5 » مسطور نيست
( 3 / 93 ) همچنان منقولست كه روزى در مسجد قاضى عزّ الدين واعظى وعظ مىگفت و حضرت مولانا در آنجا حاضر بوذ ؛ مگر واعظ در تقرير آيات و بيّنات و عظات « 8 » مردم مبالغهء عظيم مىكرد ؛ حضرت مولانا روى بسوى اصحاب كرده به معرفت شروع فرموذه حكايتى عجيب مثال آورد « 10 » كه در خطّهء بلخ خواجهء بوذ منعم و صاحب ثروت ؛ از ناگاه بعالم بقا سفر كرده ، او را فرزندى ماند ناخلف و پرصلف و بذكار و از تحويل پذرش قرب صذ هزار دينار زر نقد بوى ميراث ماند ، بيرون املاك و اثاث خانه ، با عورتى تعشّق كرده تمامت اسباب را با وى « 14 » تلف كرد و « 15 » هيچش نماند
شعر ( رمل )
مردِ ميراثى چه دانذ قدرِ مال * رستمى جان كَنْد و مجّان يافت زال « 16 » نقد رفت و كاله رفت و خانهها
ماند چون جُغدان در آن ويرانهها
« 17 »
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 92 )Z52 بB48 ب 117K , I , H ; 091 , I , T
( 4 ) مشفقZK: -B- -
( 3 ) به ماذرZK: + مشفقB- -
( 2 ) باشذZ: نمايدKمىماندB- -
( 5 ) كتابىBK: كتابZ- -
( 8 ) وعظاتBK: واعظاتZ- -
( 10 ) آوردZK:
آوردهB- -
( 14 ) با وىZK: -B- -
( 15 ) وZK: -B( 16 ) مرد . . . زال :NM، ج 2 ، ص 267 / 372 ؛AM، ص 113 / 14
( 17 ) نقد . . . ويرانهها :NM، ج 6 ، ص 516 / 4210 ؛AM، ص 652 / 19