تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
كنيذ ؛ قبول كرده آن جانور را آزاذ كردند و از قتل رهيذه ترخانش گذاشتند ؛ بعد از ساعتى چون اصحاب عظام در عقب رسيذند حضرت مولانا به معرفت شروع فرموذه « 3 » گفت : حيوانى را « 4 » كه « 2 » آهنگ قتل او كرده بوذند از ناگاه خلاص يافته بگريخت و بسوى ما آمذ ؛ حق جلّ و علا او را از عنايت بىنهايت خوذ و بركت ما از كشتن « 5 » و شرحه شرحه گشتن برهانيذ « 16 » و آزاذ شذ ؛ اگر انسانى را « 6 » كه از جان و دل روى به حضرت مردان آرذ « 7 » و مريد شوذ از دست سلّاخان دوزخ برهانذ و به جنّت ابدى برسانذ ، هيچ عجيب و غريب نباشذ ؛ ياران « 8 » از غايت شاذى برقص و چرخ درآمذه از اوّل روز تا شب‌هنگام مشغول سماع « 9 » بوذند و چندانى دستارها و جامه‌ها به قوّالان داذند كه در حساب آيذ ؟ و گويند آن گاو آزاذ كرده را ديگر كسى به جائى نذيذ و در صحراى قونيه ناپديذ شذ ( 3 / 90 ) همچنان از خدمت مفخر الابرار شيخ سنان الدين نجّار كه از نجّار كرام بوذ روّح اللّه روحه منقولست كه روزى حضرت مولانا فرموذ كه عاشقان خذا را حلاوت محبّت مىكشذ و اهل دنيا را زهر فراق زن و زر مىكشذ و چون حق تعالى اين عالم وجود را از عدم محض ساخته است ، پس عدم مىبايذ شذن تا از تو چيزى سازند . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 90 )Z52 بB48 بK116531 , I , H ; 981 , I , T
( 3 ) فرموذهZK: فرمودB- - ( 4 ) حيوانى راZB: حيوان راK- - ( 2 ) كهKZ؛ -B- - ( 5 ) كشتنZK: كردنB- - ( 6 ) انسانى راBK: انسانىZ- - ( 16 ) برهانيدZK: رهانيدB- - ( 7 ) آردZK: آزاد ( ! )B- - ( 8 ) يارانZK: -B- - ( 9 ) سماعZK: بسماعB